{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی : «همه حواسشون به ا/ت بود» 💜

تکپارتی : «همه حواسشون به ا/ت بود» 💜

بعد از پایان ضبط، همه‌ی اعضا توی اتاق پشت صحنه جمع شده بودن. ا/ت جلوی آینه ایستاده بود و موهای بلند و لختش رو مرتب می‌کرد.

جین: «خب! کی گرسنه‌ست؟»

جیمین: «تو همیشه گرسنه‌ای!»

جین: «من؟! بدن یه هنرمند به غذا نیاز داره!»

هوسوک: «😂 بهانه‌ی همیشگی.»

ا/ت با خنده برگشت سمتشون.

ا/ت: «من گرسنه‌ام.»

جین: «دیدی؟! ا/ت هم طرف منه!»

یونگی: «تو فقط دنبال همدستی برای غذا خوردنی.»

همه می‌خندن.

همون لحظه مدیر برنامه وارد اتاق می‌شه.

مدیر: «ا/ت، می‌تونم چند دقیقه باهات صحبت کنم؟»

ا/ت: «حتماً.»

ا/ت از اتاق خارج می‌شه.

چند دقیقه بعد، نامجون متوجه می‌شه هنوز برنگشته.

نامجون: «چرا ا/ت این‌قدر دیر کرد؟»

تهیونگ: «منم دیدم مدیر بردش یه طرف دیگه.»

جونگوک: «من می‌رم ببینم همه‌چیز خوبه.»

جیمین: «منم میام.»

هوسوک: «صبر کنید، همه با هم بریم.»

جین: «آره، منم میام.»

یونگی: «این دیگه زیادیه.»

جین: «تو هم بیا.»

یونگی: «...باشه.»

هر هفت نفر به سمت راهرو می‌رن.

از دور می‌بینن ا/ت کنار مدیر ایستاده، اما مدیر فاصله‌ی خیلی کمی باهاش داره و هی بهش دست میزنه .

ا/ت یک قدم عقب می‌ره.

مدیر: «ا/ت، تو واقعاً برای این گروه خیلی خاصی. فکر کنم باید بیشتر با هم کار کنیم.»

ا/ت: «ممنون، ولی فکر کنم بهتره درباره‌ی کار با مدیر اصلی صحبت کنید.»

مدیر دوباره جلو میاد و بهش دست زد.

ا/ت این بار جدی‌تر:

«لطفاً فاصله رو رعایت کنید و به من دست نزنید.»

همون لحظه صدای نامجون از پشت سر میاد:

«مشکلی هست؟»

مدیر برمی‌گرده.

هر هفت عضو اونجا ایستادن.

جین: «ما مزاحم نشدیم؟»

مدیر: «نه، فقط داشتیم صحبت می‌کردیم.»

یونگی: «صحبت کردن نیازی به این فاصله نداره .»

هوسوک کنار ا/ت می‌ایسته:

«ا/ت، بیا پیش ما.»

ا/ت کنار هوسوک می‌ره.

جیمین: «خوبی؟»

ا/ت: «آره.»

تهیونگ: «مطمئنی؟»

ا/ت: «آره، خیالتون راحت.»

جونگوک هنوز با اخم به مدیر نگاه می‌کنه.

مدیر: «فکر کنم دارید زیادی حساس می‌شید.»

جین: «حساس؟»

جین جلو میاد:

«وقتی یکی می‌گه فاصله بگیر، باید فاصله بگیری. این حساس بودن نیست.»

نامجون با آرامش ادامه می‌ده:

«ما فقط می‌خوایم همه‌ی اعضای تیم احساس راحتی داشته باشن.»

مدیر چیزی نمی‌گه و از اونجا دور می‌شه.

ا/ت به هفت نفر نگاه می‌کنه.

ا/ت: «واقعاً لازم بود همه‌تون بیاین؟»

یونگی: «نه.»

ا/ت: «پس چرا اومدین؟»

یونگی: «چون همه‌مون کنجکاو بودیم.»

جین: «دروغ می‌گه! همه حسودی کرده بودیم! 😂»

نامجون: «جین!»

جین: «خب واقعیت بود!»

تهیونگ: «من قبول می‌کنم.»

جیمین: «منم.»

هوسوک: «منم یکم.»

جونگوک: «من خیلی.»

ا/ت با خنده:

«یعنی همه‌تون حسودی کردین؟»

جین: «بله!»

یونگی: «متأسفانه.»

نامجون: «شاید کمی.»

جیمین: «بیشتر از کمی.»

هوسوک: «خیلی بیشتر از کمی.»

تهیونگ: «من که از اول مشخص بودم.»

جونگوک: «پس فقط من نبودم!»

همه می‌زنن زیر خنده.

ا/ت: «شماها واقعاً عجیبید!»

جین: «ولی یه چیز رو جدی می‌گم.»

ا/ت: «چی؟»

جین: «اگه کسی باعث بشه احساس ناراحتی کنی، لازم نیست خودت تنهایی باهاش برخورد کنی.»

نامجون: «دقیقاً.»

جیمین: «ما کنارتیم.»

هوسوک: «همه‌مون.»

تهیونگ: «هفت نفر.»

یونگی: «یک تیم.»

جونگوک: «و البته... یه خانواده‌ی خیلی شلوغ. 😂»

ا/ت لبخند می‌زنه.

ا/ت: «باشه... قبول. ولی از این به بعد قرار نیست هرجا من رفتم، هفت نفری دنبالم بیاین!»

جین: «قول نمی‌دم.»

ا/ت: «جین! 😂»

هوسوک: «منم قول نمی‌دم.»

جیمین: «منم.»

تهیونگ: «من اصلاً قول نمی‌دم.»

جونگوک: «منم همین‌طور.»

نامجون: «فکر کنم رأی‌گیری کردیم و تو باختی.»

یونگی: «کاملاً.»

ا/ت: «خیلی خب... پس منم از فردا هرجا شماها رفتین دنبالتون میام!»

هفت نفر با هم:

«نههههه! 😂»

ا/ت با خنده:

«دیدین؟! حسودی چه حسیه؟!»

و این بار حتی یونگی هم نتونست جلوی خنده‌ش رو بگیره. 😂💜
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی : «کی بیشتر هوای ا/ت رو داره؟» 😂💜 صبح روز بعد، همه ت...

تکپارتی : اولین اجرای ا/ت 🎤✨ مدیر: «بچه‌ها، امشب ا/ت قراره ب...

تکپارتی :یک روز عادی که ا/ت و اعضا برای یک برنامه تلویزیونی ...

تکپارتی : روز اول در خوابگاه 🏠💜 ا/ت تازه وارد خوابگاه BTS شد...

تکپارتی : وقتی ا/ت حالش بد می‌شه 🥺💜 تمرین چند ساعت بود که اد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط