𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 12
صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قدیمی قصر جمع شدند.
هیونجین جلو رفت.
مینهو کنار او.
چان و چانگبین پشت سرشان.
فلیکس، هان، سونگمین و جونگین هم همراهشان بودند.
در انتهای راهرو...
یک در سنگی قرار داشت.
روی آن همان نشان حک شده بود.
دو بال.
یکی سفید.
یکی سیاه .
فلیکس دستش را روی در گذاشت.
در باز نشد.
هیونجین کنار او قرار گرفت.
هیونجین: با هم امتحان کنیم.
فلیکس به او نگاه کرد.
دستشان همزمان روی نشان قرار گرفت.
نور سفید و سیاه درون سنگ جریان پیدا کرد.
در با صدای بلندی باز شد.
پشت آن اتاقی بزرگ قرار داشت.
دیوارها پر از نقاشیهای قدیمی بودند.
فرشتهها کنار شیطانها.
بدون جنگ و بدون دشمنی زندگی میکردند ...
هان آرام گفت:
هان: اینا... با هم زندگی میکردن؟
چانگبین جلو رفت.
چانگبین: این مربوط به قبل از جنگه.
سونگمین یکی از نوشتهها را خواند.
سونگمین: پیمان نور و سایه...
فلیکس: پیمان؟
هیونجین به نقاشی وسط اتاق خیره شد.
دو پادشاه کنار هم ایستاده بودند.
و بینشان...
یک کودک.
جونگین: اون بچه کیه؟
هیچکس جواب نداد.
چانگبین آرام گفت:
چانگبین: طبق تاریخ رسمی، چنین کودکی هیچوقت وجود نداشته.
سونگمین: پس تاریخ رسمی دروغه.
در همان لحظه، یکی از سنگهای دیوار فرو ریخت.
پشت آن یک نوشتهی مخفی نمایان شد:
«وارث نور و سایه هنوز زنده است.»
فلیکس نفسش را حبس کرد.
هیونجین به نوشته خیره شد.
و برای اولین بار...
هر دو فهمیدند که ازدواجشان شاید فقط برای پایان دادن به یک جنگ نبوده.
شاید آنها ناخواسته وارد داستانی شده بودند که هزار سال قبل شروع شده بود.
پایان پارت ۱۲
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 12
صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قدیمی قصر جمع شدند.
هیونجین جلو رفت.
مینهو کنار او.
چان و چانگبین پشت سرشان.
فلیکس، هان، سونگمین و جونگین هم همراهشان بودند.
در انتهای راهرو...
یک در سنگی قرار داشت.
روی آن همان نشان حک شده بود.
دو بال.
یکی سفید.
یکی سیاه .
فلیکس دستش را روی در گذاشت.
در باز نشد.
هیونجین کنار او قرار گرفت.
هیونجین: با هم امتحان کنیم.
فلیکس به او نگاه کرد.
دستشان همزمان روی نشان قرار گرفت.
نور سفید و سیاه درون سنگ جریان پیدا کرد.
در با صدای بلندی باز شد.
پشت آن اتاقی بزرگ قرار داشت.
دیوارها پر از نقاشیهای قدیمی بودند.
فرشتهها کنار شیطانها.
بدون جنگ و بدون دشمنی زندگی میکردند ...
هان آرام گفت:
هان: اینا... با هم زندگی میکردن؟
چانگبین جلو رفت.
چانگبین: این مربوط به قبل از جنگه.
سونگمین یکی از نوشتهها را خواند.
سونگمین: پیمان نور و سایه...
فلیکس: پیمان؟
هیونجین به نقاشی وسط اتاق خیره شد.
دو پادشاه کنار هم ایستاده بودند.
و بینشان...
یک کودک.
جونگین: اون بچه کیه؟
هیچکس جواب نداد.
چانگبین آرام گفت:
چانگبین: طبق تاریخ رسمی، چنین کودکی هیچوقت وجود نداشته.
سونگمین: پس تاریخ رسمی دروغه.
در همان لحظه، یکی از سنگهای دیوار فرو ریخت.
پشت آن یک نوشتهی مخفی نمایان شد:
«وارث نور و سایه هنوز زنده است.»
فلیکس نفسش را حبس کرد.
هیونجین به نوشته خیره شد.
و برای اولین بار...
هر دو فهمیدند که ازدواجشان شاید فقط برای پایان دادن به یک جنگ نبوده.
شاید آنها ناخواسته وارد داستانی شده بودند که هزار سال قبل شروع شده بود.
پایان پارت ۱۲
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۳۵۰
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط