چندمین طعمهی تو بود دلم راست بگو
چندمین طعمهی تو بود دلم، راست بگو!
بجز از عشق دگر، هر چه دلت خواست بگو!
پاره پارهاست اگر چه دل ِ خوش باور ِ من
صبر بسیار و دل از ریشه مهیاست،،، بگو!
از سرم آب گذشته است بیا بنشین و
به من از آنکه خداوند ِ هوسهاست بگو!
بگو از صد، نودم یا نود و نه یا چند؟؟
آنکه از،چشم ِ تو افتاده همینجاست،، بگو!
دیگر از هر نظر آسوده و آزادی پس،
بگو آن کیست که مابین ِ دل ِ ماست،، بگو!
لعنتی کیست که از من به تو نزدیکتر است
کیست او، من دلم اندازهی دریاست بگو
تیر ِ آخر بزن و هیچ نترس از مرگم
پیش چشمان من این مرگ گواراست بگو
تو رهایی برو اما پس از این با قدرت
از دل ِ سر به هوایت به همه راست بگو
بجز از عشق دگر، هر چه دلت خواست بگو!
پاره پارهاست اگر چه دل ِ خوش باور ِ من
صبر بسیار و دل از ریشه مهیاست،،، بگو!
از سرم آب گذشته است بیا بنشین و
به من از آنکه خداوند ِ هوسهاست بگو!
بگو از صد، نودم یا نود و نه یا چند؟؟
آنکه از،چشم ِ تو افتاده همینجاست،، بگو!
دیگر از هر نظر آسوده و آزادی پس،
بگو آن کیست که مابین ِ دل ِ ماست،، بگو!
لعنتی کیست که از من به تو نزدیکتر است
کیست او، من دلم اندازهی دریاست بگو
تیر ِ آخر بزن و هیچ نترس از مرگم
پیش چشمان من این مرگ گواراست بگو
تو رهایی برو اما پس از این با قدرت
از دل ِ سر به هوایت به همه راست بگو
- ۴۳
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط