تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندی

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندی
یک شَبه آمدی،، وُ در دلم عُمری ماندی
در نگاهت چه فروغی، نهان بود، که از پرتو ِآن
عشق، بر دخمه ی تاریکِ دلم،، افشاندی
نه تو،، آن سان،، بر ِمن بودی،، وُ نه من بَر ِتو
که بدین سان،، تو مرا،، واله ی خودگرداندی
این چه حسّی ست،، که من،، بَهر ِتو،، در دل دارم
آن چه احساس خوشی بود، که سویم راندی
توچه کردی که با جرعه ای از جام ِ لبت
چشمه ی مِهر، به صحرای دلم،، جوشاندی
تو نبودی من از عشق، چه میـدانستم؟
تو چه خوب آمدی،، وُ خوب به من فهماندی
دیدگاه ها (۵)

Nine

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شَبه آمدی،، وُ در دل...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی وُ در دلم...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ د...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شَبه آمدی،، وُ در دل...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط