{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P13
#کامل‌و‌ناقص


کیم تهیونگ با پای خودش اومده بود پیش من؟
خیلی سخت سعی میکردم
تا هیچ تماس چشمی ای با تهیونگ برقرار نکنم و فقط سفارشش رو بگیرم.
حس میکردم اگر از اون فاصله به چشم هام نگاه کنه
تمام راز های زندگیم رو از جمله اینکه ساسنگ فنشم و میخوام شرتش رو بدزدم رو میخونه.
تهیونگ:و آبجو. . .
سعی کردم لبخند کمرنگی بزنم اما تنها چیزی که نصیبم شد
چهره ای بود که بخاطر کج شدن لبهام شبیه سکته ای ها شده بود.
کوک:الان. . . الان آماده میشه
تمام تالش خودم رو میکردم تا نشون ندم که میشناسمش و یا طرفدارشم.
تهیونگ:ممنونم. . .
همراه تشکرش لبخند جذابی روی چهره ی خدا مانندش نشوند
که باعث شد برای یک لحظه داخل چشم هاش خودمو گم کنم
و بخوام همونجا خودم رو روش بندازم و تا میتونم ببوسمش
اما با بلند شدن صدای آقای لی, اون نگاه پر احساسمون درجا قطع شد.
کیمم تهیونگگگ اومده به رستوران کوچیک و حقیر مننننن￾ببینننن چه افتخاریییییی نصیبممممم شدهههههه
اما با افتادن دندون مصنوعیش روی زمین,
بخاطر باز شدن بیش از حد دهنش, رستوران خالی از مشتری مسکوت تر از قبل شد
و فقط قیافه تهیونگ بود که سعی میکرد احساسات ترس و چندشش رو مخفی کنه!
آقای لی درحالیکه با صدای عجیبش میخندید و اواسطش خرناس میکشید,
بدون اینکه اهمیتی به اتفاق پیش آمده بده, خم شد و قالب دندون
مصنوعیش رو برداشت.
بعد از چند بار فوت کردنش, جلوی چشم های ما دوباره توی دهنش فرستاد
و اینبار با لبخندی که تمام سی و دو دندون مصنوعیش رو نشون میداد
به سمت میز تهیونگ قدم برداشت.
دست هاش رو به صورت ناگهانی روی میز گذاشت و اینبار با تن صدای
پایین تری لب زد:
اقای لی:من یکی از طرفداراتم کیم تهیونگ
دیدگاه ها (۸)

-چرا اونو دوست داری؟چرا دوسش دارم ؟ چون دلیل وجودمه ، دلیل ت...

P14#کامل‌و‌ناقص تهیونگ که انگار گیج شده بود, با تعجب نگاهی ب...

P12#کامل‌و‌ناقص تنها حسن این حجم از کار, این بود که زیاد با ...

P11#کامل‌و‌ناقص پیرمرد بدون اینکه به یرین نگاه کنه زیر لب با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط