یک لحظه دل از بندِ خیال تو رها نیست

یک لحظه دل از بندِ خیال تو رها نیست
در باغ غزل‌ بی تو و چشم تو صفا نیست

ای علتِ آرامشم ای نبضِ مداوم
آنجا که تویی غصه و غم نیست بلا نیست

وقتی که نباشی نه رمق هست و نه ذوقی
در سجده‌ی شبها، خبر از ذکر و دعا نیست

هر چند نفس می‌کشم اما به چه قیمت؟
چون‌بی‌تو در این‌سینه نفس‌نیست‌هوا نیست

ای شوقِ قلم بی‌تو و آهنگِ صدایت
در گوشِ‌دلم نغمه‌یِ خوش نیست،صدا نیست

دنیایِ دلم پر شده از حسِ حضورت
در سینه‌یِ من غیرِ تو و عشقِ‌تو جا نیست

بیمارم و درمانِ دلم در بغلِ توست
ای مرهمِ من، بی‌تو بر این درد دوا نیست 🌱
دیدگاه ها (۰)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

نه از آشنایان وفا دیده امنه در باده نوشان صفا دیده امز نامرد...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط