{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه 3

رمان:دنیای وارونه 3
پارت آخر
از زبان ویل:خب چی بگم اون شب گذشت و رفت همگی مون الان دیگه کاملن یه انسان بالغ و بزرگیم واسه خودمون کار میکنیم من 24 سالمه و خب مایک و الون ازدواج کردن و مکس و لوکاس هم همینطور تازه داستین هم همینطور اونم با سوزی و واقعا مبارکش باشه و من بدبخت که زندگیم داره به گا میره خب خلاصه همگی حالشون خوبه نانسی هم بچه دار شده استیو هم ازدواج کرده و هالی هم که من چند ساله باهاشم و خب میدونید بنظرم دیگه بسه اگه وکنا این دفعه پیداش بشه به خدا خودکشی میکنم روانی میشم تازه از اون قضیه من چند ساله دارم قرص مصرف میکنم شب ها با استرس میخوابم
از زبان ال:خیلی خوشحالم همگی خوشحالن در واقع ولی من نگران ویل هستم اون هم خیلی آسیب دید و این وسط منم خیلی به روح و روانم آسیب رسید ولی خب از اون ور اون شب همه چی عوض شد خب خواستگاری شد😂چطور جلوی خندم بگیرم ولی خب الان واقعا همگی مون زندگی خوبی داریم
از زبان مایک:خب دوستان من واقعا جر خوردم سر این قضیه ها و الان دیگه راحتم خونه خودم رو دارم اما دوستان یه چیزی به ال بگید ظرفا رو خودش بشوره
از زبان مکس:از اون جایی که بهترین دوست ویل منم میخوام ببرمش شهر بازی و واقعا حرفی ندارم ال و مایک خودشون چیزایی که من میخواستم رو گفتم و دوستان هنوزم بدونید که من برادرم بیلی رو یادمه ای کاش اون زنده بود
دیدگاه ها (۳)

رابین

مایک🛐

مکس🛐

نوا و میلی#استرنجر_تینگز

درود دوباره✨️فکت سومم⭐️ویل درواقع اینارو خواب دیده!چرا کلی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط