*شخصی به هزار غم گرفتارم،،در هر نفسی به جان رسد کارم**بی
*شخصی به هزار غم گرفتارم،،در هر نفسی به جان رسد کارم**بی زلت و بی گناه محبوسم،،بی علت وبی سبب گرفتارم**خورده قسم اختران به پاداشم،،بسته کمر آسمان به پیکارم**محبوسم و طالع است منحوسم،،غمخوارم و اختر است خونخوارم**امروز به غم فزون ترم از دی،،وامسال به نقد کمتر از پارم**طومار ندامت است طبع من،،حرفی است هر آتشی زطومارم**یاران گزیده داشتم روزی،،امروز چه شد که نیست کس یارم**هر نیمه شب آسمان ستوه آید،،از گریه ی سخت وناله ی زارم**زندان خدایگان که و من که،،!ناگه چه قضا نمود دیدارم؟**بندی است گران به دست وپایم در،،شاید که بس ابله و سبک بارم!!**محبوس چرا شدم،نمی دانم،،دانم که نه دزدم نه عیارم**آخر چه کنم من و چه بد کردم،،تابندملک بود سزاوارم؟**
- ۴۲۷
- ۱۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط