{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از تو
ای عشق، پریشان و پرا کنده ام از تو

جا مانده به دستان توام پاره ی جانی
هربار که دل بسته ام و کنده ام از تو

ای بوی تو پیچیده مرا در رگ و ریشه
هرجا که نفس میکشم آکنده ام از تو

هیچ است مرا حاصل از این رفته ی تاریک
امید که روشن شود آینده ام از تو

نشناخته ای قدرم و نشناختمت قدر
شرمنده ی من بودی و شرمنده ام از تو

راضی نشد آخر دل یکدنده ات از من
خالی نشد آخر دل یکدنده ام از تو

آنجا که منم مرز، تویی دولت جاوید
پای تو ام ای عشق که پاینده ام از تو
#مرتضی_لطفی
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقت‌ها باید رفتیک خیابانِ دراز را گرفتتا آخرین نفس رفتپ...

🤔 حرف هایی که میزنیم،،،، دست دارند!!!دست های بلندی که گاهی،گ...

"دوست داشتن" عضوی از بدن است.درست است که همه فورا به فکر "قل...

بگو به عشق به این آشیانه برگرددبگو بهانه تویی، بی بهانه برگر...

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

لحظاتتون عاشقونه ❣️عشق یعنی:(((نفست بند یکی باشد و بسنگهت جز...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط