{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردم شده است و از درون می سوزم

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم
دیدگاه ها (۴)

گر مرا ترك کنی ، من ز ِ غمت می‌سوزمآسمان را به زمین ، جان ِ ...

همین که مردم شهر ...تو را دیدند ...سراغ قافیه ها رفتند ...تا...

نگو از عشق می‌ترسی مرا عاشق ندیدی تو من عاشق تمام باورم سمت ...

زخم فراموشی

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

داداشی هاع زدم تو کار Gravity Falls رفتم هرچی کتاب متاب بود ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

زندگی رقص نجیبی ستکه بر چشمه ی بودن جاریسترقص ِ یک شاپرک باز...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط