پارت² •sad rose•
پارت² •sad rose•
«ویو صبح تهیونگ»
امروز زودتر از همه بیدار شدم تا زودتر برم پیش تهی...پس یه نودل فوری درست کردم با گوشت گاو،غذارو تو یه ظرف گذاشتم و آروم از خونه زدم بیرون ولی قبل از اینکه برم استودیو رفتم سمت کمپانی تا درباره سختگیری های منیجر برای تهی با رئیس کمپانی صحبت کنم.
____
منشی به رئیس کمپانی خبر داد و من رفتم داخل
تهیونگ:سلام
رئیس کمپانی: سلام تهیونگ خوش اومدی!
تهیونگ: ممنون... راستش اومدم درباره تهی باهاتون صحبت کنم.
رئیس کمپانی:اوم...بگو میشنوم. تهیونگ:مطمئنن از سختگیری های منیجر برای تهی خبر دار هستید،درسته؟!
رئیس کمپانی:بله خبر دارم
تهیونگ:لطفا سختگیری هارو کمتر کنید.
رئیس کمپانی: امکان نداره من این کارو نمیکنم، این سختگیری هایی هم که میگی هم برای شهرتتون و هم برای خودش لازمه.
تهیونگ: نه ما به اندازه کافی مشهور هستیم و اسممون سر زبون همه میچرخه، پس براش لازم نیس ممکنه آسیب جسمی و روحی ببینه.
رئیس کمپانی:خودش باید خودشو درست کنه تا این اتفاق نیوفته.
تهیونگ:اما اون فقط ۱۶ سالشه...
رئیس کمپانی:درسته خواهرته و عضوی از گروهه ولی اون اصلا مهم نیست، چیزی که مهمه شهرت کمپانیه.
تهیونگ:یعنی چی مهم نیست جون اون این وسطه...کمپانی این همه شهرت داره و تو شهرت بیشتری میخوای در عزای جون یکی دیگههه"داد"
رئیس کمپانی:باشه باشه آروم باش،،، اوکیش میکنم، فقط برای چند وقت...
بعد شنیدن این حرف از کمپانی زدم بیرون.
___
به استودیو تمرین رسیدم وارد سالن شدم که یهو......
«ویو صبح تهیونگ»
امروز زودتر از همه بیدار شدم تا زودتر برم پیش تهی...پس یه نودل فوری درست کردم با گوشت گاو،غذارو تو یه ظرف گذاشتم و آروم از خونه زدم بیرون ولی قبل از اینکه برم استودیو رفتم سمت کمپانی تا درباره سختگیری های منیجر برای تهی با رئیس کمپانی صحبت کنم.
____
منشی به رئیس کمپانی خبر داد و من رفتم داخل
تهیونگ:سلام
رئیس کمپانی: سلام تهیونگ خوش اومدی!
تهیونگ: ممنون... راستش اومدم درباره تهی باهاتون صحبت کنم.
رئیس کمپانی:اوم...بگو میشنوم. تهیونگ:مطمئنن از سختگیری های منیجر برای تهی خبر دار هستید،درسته؟!
رئیس کمپانی:بله خبر دارم
تهیونگ:لطفا سختگیری هارو کمتر کنید.
رئیس کمپانی: امکان نداره من این کارو نمیکنم، این سختگیری هایی هم که میگی هم برای شهرتتون و هم برای خودش لازمه.
تهیونگ: نه ما به اندازه کافی مشهور هستیم و اسممون سر زبون همه میچرخه، پس براش لازم نیس ممکنه آسیب جسمی و روحی ببینه.
رئیس کمپانی:خودش باید خودشو درست کنه تا این اتفاق نیوفته.
تهیونگ:اما اون فقط ۱۶ سالشه...
رئیس کمپانی:درسته خواهرته و عضوی از گروهه ولی اون اصلا مهم نیست، چیزی که مهمه شهرت کمپانیه.
تهیونگ:یعنی چی مهم نیست جون اون این وسطه...کمپانی این همه شهرت داره و تو شهرت بیشتری میخوای در عزای جون یکی دیگههه"داد"
رئیس کمپانی:باشه باشه آروم باش،،، اوکیش میکنم، فقط برای چند وقت...
بعد شنیدن این حرف از کمپانی زدم بیرون.
___
به استودیو تمرین رسیدم وارد سالن شدم که یهو......
- ۶۷
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط