{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۳۰



جدي گفت
جیمین :پس تصمیم درست رو گرفـ
درست..هه. سعی کردم جلوي خودمو بگیرم تا هق هق نکنم و یا حداقل توي صورتش نزنم. دندونامو به هم فشردم و دستمو مشت کردم. انگار خشممو فهمید و جدي گفت
جیمین :الان ميخواي بزني تو گوشم؟ و با لحن خيلي خبیثانه اي گفت
جیمین : دست سنگيني هم داري..
تند نگاش کردم. با لبخند باريکي گفت
جیمین : جاش رو صورتش مونده بود..
هه.. پس دیده بود. با غیض گفتم
الا : سهم تو رو خورد..

چشماشو باريك كرد و گفت .... جیمین :چرا؟من که دم. بودم.. شكايتي هم نداشتم..
زل زدم تو چشماش اونم بی حرف نگاهم کرد. دست
نمیتونستم نپرسم و با بغض و درموندگي گفتم
الا : چرا من؟ خيلي ريلكس و جدي گفت
جیمین :چرا تو نه؟
هول و تند گفتم
الا : تو همه چیزت تکمیله..دنياي ادمايي مثل تو پر از دخترای خوشگل و خوش مشرب و پولدار و با اصل و نسبه..
کلافه و منگ گفتم
الا : نمیفهمم. چرا منو انتخاب کردي؟ همونجور خیره و عمیق نگام میکرد و خیلی محکم گفت
جیمین : دلم نمیخواد مادر بچه ام به هرزه هرجايي باشه.. گنگ زل زدم بهش و گفتم..... الا : اما برات مهم نیست که مادر بچه
ات يه بي اصل و نسب فقیر باشه؟ لبخندي زد و دستاشو روی اپن گذاشت و گفت
جیمین :اصل و نسب ادما رو پول تعیین نمیکنه.. فقر تو ذهن آدمهاست..
خيلي
گنگ و مشوش زل زدم بهش.
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط