{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما بخونید::::::::

حتما بخونید::::::::

ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.
پسر با عصبانیت گفت:
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت:
25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ...
فقط خواستم بگم تولدت مبارک تمام زندگی ام خدا نگهدارت...
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، فردا صبح به سراغ مادرش رفت.
وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود ...
فقط میتونم بگم تا فرصت باقیست اینجوری دلِ مادرمون و پدرمون رو به درد نیاریم ...

وقدرشون رو تا هستند بدانیم


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دیدگاه ها (۵۲)

تک پارتی سینا ساعی وقتی

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟏صداشو صاف کرد و با صدای بلند، همونطور...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

پارت ۵: صبحِ جنجالی و تماسِ غیرمنتظره

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

#ازدواج_اجباری Part17ته: مامانننننننن من شیر توتفرنگی دویت د...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۰: صبحِ دردسرنور صبح آرام از میان پرده‌ها...

part1:مثل همیشه چشماشو بازکرد و از خواب بیدار شد سردر طاقت ف...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط