{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا را چه دیدی

خدا را چه دیدی
شاید شد
شاید یک شب رفتی پشت پنجره ، موهایت را ریختی وسط کوچه ی خیال!
شاید زیر لب ترانه ای را که روز اولین قرارمان گوش کردیم زمزمه کردی؛
شاید پشت میز کارم نشستم و در دریایی از کتاب و شعر غرق شدم و با فریاد گفتم:
خانومم!
این هوش و حواسم را ندیدی کجا گذاشته ام؟!
چه خبر است اینجا؟
چرا انقدر شلوغ است؟
آرام از بین شعر های نیمه تمام چرخ زدی و آمدی روبرویم،
دست هایت را زدی دو طرف صورتت،
چشمهایت را بستی و با انگشت
لبهایت را نشان دادی و
گفتی اینجاست
برش دار!
شاید شد...
شاید قرار است من اولین مردی باشم که شاید هایم باید شد!
دیدگاه ها (۲)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

#عاشقانهخدا را چه دیدیشاید شدشاید یک شب رفتی پشت پنجره ، موه...

🦋خدا را چه دیدیشاید شدشاید یک شب رفتی پشت پنجره ، موهایت را ...

🍃 🌷 🍃 صورتی خوش رنگ منفکرش را بکنیک روز زیباتر از همیشهچار ق...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

#پارت هفتاد و هشت... #جانان...گفتم من که ندیدمش ولی بزار برم...

جرات داری...؟ p2چونه‌ات هنوز بین انگشت‌های جونگکوک بود، ولی ...

✦ستارگانی در سایه ✦پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط