{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دختران همون روزایی هستیم که زنگ خونه و تلفن رو نباید ج

ما دختران همون روزایی هستیم که زنگ خونه و تلفن رو نباید جواب می دادیم
شاید دوستای داداش یا پدرمون بودن و اگه میومدن خونمون ساعت ها پشت
دیوارهای آشپزخونه باید پناه می گرفتیم تا برن
اما ما مرد گریز نشدیم، مرد ناشناس شدیم ، جنس مردانه رو از نزدیک ندیدیم و
نشناختیم
_ما همون هایی هستیم که موسیقی برامون اغلب صداهای مردانه و زن های
اونور آبی بود که همونام برا ما قدغن بود و به خیالاتمون هم خطور نمی کرد یه
روزی ساز به دست بگیریم و استاد به خودمون ببینیم
برا نسل ما موسیقی فرهنگ و هنر محسوب نمی شد و لهو و لعب بود

ما دخترانِ همون نسلی هستیم که اگه تو خیابون با دوربین و میکروفون صدا سیما
یا رادیو بهمون نزدیک می شدن می گفتیم ببخشید ما اجازه نداریم بریم تو
تلویزیون ، صدامون نباید از رادیو شنیده بشه البته اغلب اجازه یا شهامت گفتن
همینم نداشتیم و پشتمون و می کردیم و بی تربیت دِ برو که رفتی و گوشه ی مقنعه
و چادرمونو بالا میاوردیم رو لبخندمون و هار هار بی صدا ریسه می رفتیم اون
زیر

_ما هموناییم که با وارد شدن به دنیای آزادی فضای مجازی پروفایلمون عکس
گل و بلبل و بچه ها و آقا بالاسرمون بود‌ و شماره تلفن و اسممون کاملا محرمانه
بود

این روزها زن ها می خونن، می رقصن و می نوازن
لباس رنگی و کفشای پاشنه بلند، رژ و لاک و موهای نیمه باز جلب توجه نمی کنه

تاکسی اینترنتی آدرس مبدا و مقصد رو کامل می دونه و از اینکه هر روز
یکیشون به شمارمون زنگ بزنن دیگه نمیترسیم
مادران ما اشتباه بزرگ شده بودن
و ما رو اشتباهی بزرگ کردن
و مای اشتباهی سعی کردیم اشتباه نکنیم و سلیقه به خرج ندیم در تربیت و اونا رو
برا نسل خودشون تربیت کنیم ما هر چه کاشتیم دختر دخترامون قراره برداشت کنن .

اعتماد به نفس و طمانینه، خصلت هایی کمتر دیده شده در نسل سوخته ی چهل و
پنجاه «ناله را هر چند می خواهم که در پنهان کشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن»
#فاطمه_نعمتی
دیدگاه ها (۱)

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

پارت ۳۲‌بعد از اینکه خبرِ پیوستنِ حسنا به بلک‌پینگ مثل بمب د...

احتمالا این پست, اخرین پست من اینجا خواهد بود , پس از اون اک...

ترجمه خلاصه لایو ویورس جین:🐹🌸🐹 (در حال خوردن پیتزا)🐹 الان در...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

یک شب، یک اشتباهساعت از یازده شب گذشته بود که رادین بالاخره ...

پیوند خون و اختیارپارت ۱۱ | حقیقتی که با خون نوشته شداون جمل...

گشایی مدارس و دانشگاه‌ها1405/6/31بسم الله الرحمن الرحیمیَرفَ...

یه بار یه داستانی گفتیم راجب شیشه ای که هممون توش گیر کردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط