{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

impssible dream رویای محال

impssible dream رویای محال
-+-+-+
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدارم شد ساعت هفت بود مریم و بیدار کردم تا بریم دنبال کارای دانشگاهمون اکسو خواب بود اروم و بی سرو صدا لباس پوشیدیم
لباسای کاپلی پوشیدیم با شلوارای هشتاد اما کفشامون مثه هم نبود...خوب شد قبل از اومدن موهامونو کوتاه کردیم واسه همین دردسری واسه موهامون نداریم فقط یه کلاه کردیم سرمون من موهامو یه ور زدمو مریمم چتریاشو بیرون از کلاه گذاشت از خونه اومدیدم بیرونو هوای تازه استشمام کردیم
مریم: به چه هوایی داره کره
لبامو تر کردمو گفتم: عشقه عشق
مریم:حالا کجا بریم
ادرسو از تو کوله ام بیرون اوردم
دست همو گرفتیم و از خیابونا رد میشدیم همه یه جوری نگاه مون میکردن نمی دونم واسه چهره مونه یا...ای وای نباید لباس کاپلی میپوشیدیم
مریم:چرا اینجوری نگامون میکنن
من:الاغ دلمون خوشه اون همه فیک خوندیم بابا اینا الان فکر میکنن ما زوجیم
مریم یهو از حرکت ایستاد: چیشد
مریم دستشو به شکمش گرفت: بچم لگد زد
دستشو گرفتم: حالا وقت این کاراست
بلند بلند میخندید سوار اتوبوس شدیم واییی خدا چقدر دختر پسر دبیرستانی ای جانم
مریم: انگار دارم تو سریالاشون قدم میزنم
من:ولی چقدر ما تابلوئیم این وسط بیا بریم اون ته بشینیم
بین دوتا پسر دبیرستانی نشستیم
مریم گوشیشو در اورد و شروع به فیک خوندن کرد این بشر از هر موقعیتی واسه فیک خوندن استفاده میکنه
داشتم ادرسو نگاه میکردم که یهو یکی از دستم قاپیدش فکردم مریم ولی دیدم نه بابا مریم تو هپروتو رومو برگردوندم یکی از اون دبیرستانیا بود
من:بچه برگه رو بده من
پسره:اگه ندم
من:کلامون میره تو هم
پسره :شرط داره
پوزخند زدم: شرط؟!
پسره: اره
من:میشنوم
پسره:باهم قرار بزاریم
اینو که گفت کپ کردم پسره ی نیم وجبی میگه بیا قرار بزاریم اسکل نمی دونه داره با یه دانشجو صحبت میکنه خواستم جوابشو بدم که اتوبوس وایساد
مریم:پانی رسید بریم
من:باشه وایسا.. (رومو کردم سمت پسره)بچه برو با یه هم سن خودت قرار بزار.. دیوث(فارسی گفتم )
از اتوبوس اومدیم پایین
مریم: چی مگفت
من:الاغ می خواست باهام قرار بزاره انگار من همسنشم
مریم قهقه ای زد و دستمو گرفتو باهم وارد سالن دانشگاه شدیم
دیدگاه ها (۵)

پنجشنبه تولدشههههه😍 😍 😍 دومادم تولدشه

من در حال دیدن قسمت اول سریال لووووهااااان 😍 😍

متیییییبن 😍 😍

اینم متینه

#play_back#پارت_۱ ویو جین : امروز از خواب پاشدم . ساعت ۱ بعد...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط