{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصلِ شکوفه‌ها بود

فصلِ شکوفه‌ها بود
من شدم شکوفه‌ای که تو عاشقش شدی و
شاید هیچ فکرِ خزان کردنم نبودی.
عاشقِ بهارم شدی و نمیدانستی من پسر پاییزم.
ولی بدان، من در پاییزی‌ترین حال که باشم‌ هم،
با یک آغوشت که بوی بهار میدهد،
باز شکوفه میدهم
باز عاشقت میکنم.
نگران نباش!
دیدگاه ها (۵۸)

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

تو را ندارمو دلتنگمو دلم قرص است ،که انتهای خوشِصبر و انتظار...

【محڪمتر از آنم【ڪه بـراے تنها بودنم【آنچه ڪہ اسمش را غرور ...

عاشقی بــودم که دل دادمولی زود بـاختم با هــمه جنگـیدم و باز...

Dead bride...

رمان نخ سرخ عشق            part11کارلوس سرش رو از ماشین بیرو...

غیرممکنpart 4 اروم درو باز کردم چون احتمال میدادم مامان بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط