{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★دروغ هایی از جنس حقیقت ★

★دروغ هایی از جنس حقیقت ★
☆پارت اول☆

(ویو رایا)
روز اول مدرسه هست نباید دیر کنم
بدو بدو کفشم رو پام کردم و به سمت مدرسه بدو کردم
(پنج دقیقه بعد)
بلاخره رسیدم نفس نفس زنان به ورودی مدرسه خیره شدم امید وارم این سال جدید دردسر ساز نباشه هوف داخل مدرسه شدم و به دوست های قدیمیم نگاه، کردم که یهو
بوققق
چی من جلوی یه ماشین وایستاده بودم سریع رفتم کنار و یه معزرت خواهی کوچیک کردم این چهره من تا حالا یه همچین چهره ایی ندیدم توی دانشگاه تازه وارده؟ ماشینش رو یه جا پارک کرد و آمد سمتم وای چرا اینقدر کیوته؟ با یه لبخند ناز بهم گفت
ریندو: خانوم حالتون خوبه؟
(فلش بک به پنج سال بعد)
(ویو رایا)
رایا: در حالی که فکر میکردم این شروع یه داستان خوبی هست خودمو درگیر یه بازی روانی کردم
این پایان نیست تازه شروعه
شروع عشق نه شروع آتشی که به نام عشق شعله ور است.

لیلیلی ایم از پارت یک راستی یه ایده دارم که برای کل اعضای گنگ فیکشن بنویسمم پس فالو بکن که از دستشون ندی💋🎀
دیدگاه ها (۰)

تلخ ترین شیرینی منپارت نمیدونم چندم🤣★مایکی با خشم و نفرت به ...

نام فیکشن: دروغ هایی از جنس حقیقتتعداد پارت: نامعلومژانر: عا...

پارت ۵۶ * از اون حادثه ۵ سال میگزره و من الان مدرسه سلطنتی م...

درخواستی از ریندو وقتی تو خواب راه میریویو ریندو امروز مامور...

پارت چهارم _______________________بعد از چند روز که جواب ازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط