{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درگاهست که تنها شده ام

ديرگاهيست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئينه ز من با خبر است
که اسير شب يلدا شده ام
من که بي تاب شقايق بودم
همدم سردي يخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنيد
تا نبينم که چه تنها شده ام

تنها پناهم خداست
دیدگاه ها (۰)

پنجره ی باران خورده ات را باز کنچند سطر پس از بارانچشمهایم ر...

از دیار آشنایی پا کشیدن مشکل است از تو ای آرام جانم دل برید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط