زندگے گاهے قفس گاهے قنارے میشود...
زندگے گاهے قفس گاهے قنارے میشود...
سهم ماهیها زمانے ؛ بیقرارے میشود...
گاه دوشادوش ابرے ؛ گاه هم بالین خاڪ
زندگے یڪ وقتهایے ؛ آبشارے میشود.
مثل تقدیر زلیخا ؛ تا عزیزے میرسد ...
عشق گاهے هم دچار بدبیارے میشود
با نگاهت ؛ ڪم ؛ نمڪ بر زخم تنهایے بپاش
زخم ڪهنه ؛ سر اگر واڪرد ؛ ڪارے میشود
عاقبت بار نگاه تو به بندم میڪشد ...
عشق گاهے زاده بے بند و بارے میشود.
زیر باران بهارے ؛ دست من در دست تو ...
زندگے ؛ روزے همان ڪه دوست دارے میشود
لحظه اے بنشین ڪنارم ؛ دل بده ؛ آتش بگیر
این غزل روزے برایت ؛ یادگارے میشود...
سهم ماهیها زمانے ؛ بیقرارے میشود...
گاه دوشادوش ابرے ؛ گاه هم بالین خاڪ
زندگے یڪ وقتهایے ؛ آبشارے میشود.
مثل تقدیر زلیخا ؛ تا عزیزے میرسد ...
عشق گاهے هم دچار بدبیارے میشود
با نگاهت ؛ ڪم ؛ نمڪ بر زخم تنهایے بپاش
زخم ڪهنه ؛ سر اگر واڪرد ؛ ڪارے میشود
عاقبت بار نگاه تو به بندم میڪشد ...
عشق گاهے زاده بے بند و بارے میشود.
زیر باران بهارے ؛ دست من در دست تو ...
زندگے ؛ روزے همان ڪه دوست دارے میشود
لحظه اے بنشین ڪنارم ؛ دل بده ؛ آتش بگیر
این غزل روزے برایت ؛ یادگارے میشود...
- ۱.۲k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط