{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب رعد وبرق های بلند آسمون شد یاد آور یادآوری خاطرات

امشب رعد وبرق های بلند آسمون شد یاد آور .. یادآوری خاطرات بچگی خاطرات دو و سه سالگی با تموم بچگی میشنستم کنار مامانمو و شیرین زبونی میکردم ..امروز یادم اومدروزایی رعد وبرق که آسمون مسجد سلیمانو میلرزوند ... دستامو می ذاشتم رو گوشمو جیغ میکشیدم جیغای بلند که هنوز صداش تو گوشمه.. یادم اومد و ولی این دفعه نترسیدم رفتم بیرون به آسمون نگاه کردم ..یه اه کشیدم با خودم گفتم
کاش بچه گذشته با موهای خرگوشی همیشه بسته با جیغ جیغ های همیشگیم میموندم ..کاش
دیدگاه ها (۳)

تو را معشوقه خود عاشقم خواندم غافل از آنکه تو عاشق منه معشو...

حالم دلم خوب نیست ..مرا حرم ببرید ...

احب الله من احب حسینا. .☝ ☝ .

اگه تو را جادو و سپاه را تروریست را می نامند ..باشد درست ..ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط