.
.
رژه می رفتم و سان می دیدم
فحش را نوک زبان می دیدم
که عشق وجهان را اگر امکانش بود
فقط از راه دهان می دیدم
گذر از جان و دلش شرطم بود
هرکه را با دل وبی جان می دیدم
هر زمان حرف سفر بود فقط
چمدان را چمدان می دیدم
آنقدر گیج که گنجشکان را
دور سر در دَوَران می دیدم
تو نفهمیدی ونبودی کهکبوترها را
شکل یک نامه رسان می دیدم
برد را داخل هر باختنی
سود را توی زیان می دیدم
دائماً قبل خدا شیطان را
توی هر جا و مکان می دیدم
غرق در فکر که بودم خود را
توی ماشین زمان می دیدم
آخر و عاقبت این شدکه خود را در
نام و نشان بی نشان می دیدم
/ سعید
رژه می رفتم و سان می دیدم
فحش را نوک زبان می دیدم
که عشق وجهان را اگر امکانش بود
فقط از راه دهان می دیدم
گذر از جان و دلش شرطم بود
هرکه را با دل وبی جان می دیدم
هر زمان حرف سفر بود فقط
چمدان را چمدان می دیدم
آنقدر گیج که گنجشکان را
دور سر در دَوَران می دیدم
تو نفهمیدی ونبودی کهکبوترها را
شکل یک نامه رسان می دیدم
برد را داخل هر باختنی
سود را توی زیان می دیدم
دائماً قبل خدا شیطان را
توی هر جا و مکان می دیدم
غرق در فکر که بودم خود را
توی ماشین زمان می دیدم
آخر و عاقبت این شدکه خود را در
نام و نشان بی نشان می دیدم
/ سعید
- ۴۴۳
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط