شعرنو
#شعر_نو
🕊بر چار ستون تنم انگار تبر زد
آن روز که بیباک شد و حرف سفر زد
🥀آنقدر کمین کردم و ماندم که سرانجام
از بام من آن کفتر کم حوصله پر زد
🕊او رفت و غمش ماند و هر آیینه به نوبت
چینی به جبین کاشت و داغی به جگر زد
🥀دل کندن از او کار بزرگی ست، که گفتند:
از این من پابستهی دلباخته سر زد!
🕊دل کندن و دل بستن ما نیز حدیثی ست
گفتند: مبادا که دلش باز بلرزد...
🥀طوری برو _ای دل!_ که دگر باز نگردی
همچون پسری اهل، که سیلی به پدر زد!
✍#محمدرضا_طاهری
🕊بر چار ستون تنم انگار تبر زد
آن روز که بیباک شد و حرف سفر زد
🥀آنقدر کمین کردم و ماندم که سرانجام
از بام من آن کفتر کم حوصله پر زد
🕊او رفت و غمش ماند و هر آیینه به نوبت
چینی به جبین کاشت و داغی به جگر زد
🥀دل کندن از او کار بزرگی ست، که گفتند:
از این من پابستهی دلباخته سر زد!
🕊دل کندن و دل بستن ما نیز حدیثی ست
گفتند: مبادا که دلش باز بلرزد...
🥀طوری برو _ای دل!_ که دگر باز نگردی
همچون پسری اهل، که سیلی به پدر زد!
✍#محمدرضا_طاهری
- ۱.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط