{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شده ای دل دیوانه هوایش کردی

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟

مدتی بودکه غافل شده بودم ازعشق
تو مرا باز گرفتار بلایش کردی؟

گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی

بستم آغوش به رویش که از اینجا برود
سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی؟

او به احساس تو می زد لگد واما تو
سرمه چشم من از تربت پایش کردی؟

سعی کردم که فراموش کنم خاطره اش
بین هر خاطره ام باز رهایش کردی

رفته او با رقبا سرخوش و خندان لب و مست
وای بر تو که خودت را به فدایش کردی
دیدگاه ها (۴)

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ایدرد بی درمان قلبم را دوا آور...

هر لحظه بدون تو نفس، مفت گرانستاین حالت بی حوصلگی شاهد آنسته...

با چنین مهر چنان قهر چه جایی دارد؟بشکن، اما دل ما نیز خدایی ...

. بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید...روی دیوارهء دل عکس تورا...

چه شده ای دل دیوانه هوایشکردیبا دوچشمان پر از اشک صدایش کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط