ساختم با انکه عمر سوختم
ساختم با انکه عمرى سوختم...
سوختم يک عمر صبر اموختم...
گفتمش دل مى خرى پرسيد چند???
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کردو دل ز دستانم ربود...
تا به خود باز امدم او رفته بود...
دل ز دستش روى خاک افتاده بود...
ردپايش روى دل جامانده بود...!!!!!!!!!!!
سوختم يک عمر صبر اموختم...
گفتمش دل مى خرى پرسيد چند???
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کردو دل ز دستانم ربود...
تا به خود باز امدم او رفته بود...
دل ز دستش روى خاک افتاده بود...
ردپايش روى دل جامانده بود...!!!!!!!!!!!
- ۷۶۸
- ۱۰ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط