{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی تو زندگی هست که :

یه شبایی تو زندگی هست که :
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی •••
به چیزایی میرسی که نمیدونی .، تقدیرت بوده یا تقصیرت ...
به ادمایی میرسی که نمیدونی .، دردن یا همدرد ...
به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته ...
و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه ...
به ارزوهایی که توهم شد ...
رویاهایی که درگذشت ...
به چیزایی که حقت بود .، اما شد توقع ...
و زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد ...
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند ...
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده ...
و باز هم انتهای دفتر خودت میمانی ...
و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند ...
و سکوت هم دوای دردش نیست ...
کاش دنیا مهربان تر بودی ...
دیدگاه ها (۱)

شاید میان این همه نامردیباید شیطان را ستایش کردکه دروغ نگفتج...

از ترس تنهایی به آغوش های پیش پا افتاده پناه نبر!هر تازه وار...

درد اگر نیست چرا نیمه ی شب بیداریمدرد عشق است و همه ...

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست در هر نفست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط