شعر می‌گوییم و ذهن خشک را تر می کنیم

شعر می‌گوییم و ذهن خشک را تر می کنیم
خویش را با حافظ و سعدی برابر می کنیم

این که می‌گویند شعرت محشر است، این راست نیست
ما ولی این گفته‌ها را زود باور می کنیم

پیش یاران مجازی صحبت از عشق و امید
جای دیگر مطمئنا فکر د‌یگر می کنیم

گاه، چون اعصابمان می‌گردد از کاری خراب
دستمان را جانب سیگار و سا‌غر می کنیم

پیش فرزندان و همسر نیست میل گفتگو
خویش را اما فدای روی دلبر می کنیم

دوستان آیینه یکدیگرند اما چرا
صورت آیینه‌ها را ما مکدر می کنیم؟

زنده‌ها چون در شمار رفته‌ها جا می شوند
آن زمان کار ستایشنامه را سر می کنیم

"ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ای " هم نیستیم
خویش را در هفت شهر عشق داور می کنیم
دیدگاه ها (۱)

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

دوستان آیینه یکدیگرند ﺍﻣﺎ چراصورت آیینه‌ها را ﻣﺎ مکدر می کنی...

چه نزدیک است جان تو به جانمکه هر چیزی که اندیشی بدانمضمیر هم...

چه نزدیک است جان تو به جانمکه هر چیزی که اندیشی بدانمضمیر هم...

هم زیستی

*°حراج گنج °* روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویت...

حراج گنج روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویترین ص...

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر استاما چه سود، حاصل گل‌های پرپر ا...

*°حراج گنج °* روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویت...

لطفا بخونیدنوشته خودمه نظرتون مهم نیس ولی خب دوس دارم حرف دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط