{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دونم توظاهرم ورفتارم چه تعییری ایجادشده که همه نگرانم

نمی دونم توظاهرم ورفتارم چه تعییری ایجادشده که همه نگرانم شدن...همه فهمیدن...نمی دونم ازکجا؟!ازچروک های صورتم...سکوتم...حالم اینقدبده که مامانبزرگم از ترسش که بلایی سرم نیادبرام سفره نذرکرده...
زندگی کردن من مردن تدریجی بود...آنچه جان کندتنم عمرحسابش کردم.
دیدگاه ها (۱)

...

هه

من ازدلخوشی های این زندگی مگه چی به جزحقموخواستم...؟؟؟!افتاد...

باورم نمیشه پارچه سیاه وعزاداریه امام حسین روبه دیوارهای اصل...

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

Love in the dark⑤⓪با عصبانیت مستقیم رفتم سمت خونه‌ی جونها. ح...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط