«ای فرشتهی نادان، تو چنان در بندِ نگاهِ دروغینِ من اسیر
«ای فرشتهی نادان، تو چنان در بندِ نگاهِ دروغینِ من اسیر شدی که ندیدی چگونه با هر لبخندِ تو، از هستیِ بهشتات کاستم. من، اهریمنی که از خون و تاریکی زاده شدهام، تو را نه برای عشق، که برای فرو ریختنِ ستونهایِ نور، به دام کشیدم.
هر بار که با چشمانی پر از ایمان، مرا در آغوش میکشیدی، در واقع داشتی خنجری بر گلویِ ملکوت میکشیدی. من از عطشِ تو برایِ رستگاری، سوءاستفاده کردم؛ از آن عشقِ پاک و احمقانه، سلاحی ساختم تا با آن، آسمان را به خاکستر بنشانم.بنگر به ویرانیِ تو! نگاه کن که چگونه دنیایِ سپیدت را در چنگالِ من میبینی. تو برایِ من جان میدادی و من، با لذتی وحشیانه، از تماشایِ فروپاشیِ تو و سوختنِ بالهایت، نیرو میگرفتم. عشقِ تو، تنها ابزاری بود برایِ انتقامِ من از نور؛ و حالا، در میانهیِ این ویرانهی عظیم، تو فقط فرشتهای هستی که برایِ نابودیِ خود، از شیطان پرستش کرد.
اما هراسی به دل راه مده؛ چرا که من، بهشت را برایِ تو به آتش کشیدم تا جز من، پناهی نداشته باشی. حالا دیگر بالهایت شکسته و ستارههایت خاموشند؛ تو برای همیشه، تنها متعلق به منی و در این ظلمتِ ابدی، تا ابد در تملکِ من خواهی ماند.»
مخاطب داره
هر بار که با چشمانی پر از ایمان، مرا در آغوش میکشیدی، در واقع داشتی خنجری بر گلویِ ملکوت میکشیدی. من از عطشِ تو برایِ رستگاری، سوءاستفاده کردم؛ از آن عشقِ پاک و احمقانه، سلاحی ساختم تا با آن، آسمان را به خاکستر بنشانم.بنگر به ویرانیِ تو! نگاه کن که چگونه دنیایِ سپیدت را در چنگالِ من میبینی. تو برایِ من جان میدادی و من، با لذتی وحشیانه، از تماشایِ فروپاشیِ تو و سوختنِ بالهایت، نیرو میگرفتم. عشقِ تو، تنها ابزاری بود برایِ انتقامِ من از نور؛ و حالا، در میانهیِ این ویرانهی عظیم، تو فقط فرشتهای هستی که برایِ نابودیِ خود، از شیطان پرستش کرد.
اما هراسی به دل راه مده؛ چرا که من، بهشت را برایِ تو به آتش کشیدم تا جز من، پناهی نداشته باشی. حالا دیگر بالهایت شکسته و ستارههایت خاموشند؛ تو برای همیشه، تنها متعلق به منی و در این ظلمتِ ابدی، تا ابد در تملکِ من خواهی ماند.»
مخاطب داره
- ۱۷۶
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط