{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم

ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم

و ز یار شکایت سوی اغیار نبردیم

معلوم نشد صدق دل و سر محبت

تا این سر سودازده بر دار نبردیم

ما را چه غم سود و زیان است که هرگز

سودای تو را برسر بازار نبردیم

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

چون واژه های بیصدابه انتظار نشسته ام، در سکوت به اشتیاقبه ان...

بوی پاییز می دهد، گل های روی دامنتاین چنین در راه، خرامان آم...

شده با قرمزِ احساسِ دلت رنگ شوی؟ شده از فکر کسی داغ کنی،غرق ...

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشتحال من بد بود اما هیچ کس ...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

ددی مافیاپارت ۴________________________🌜🌕🌛__________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط