{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمت یاد دلم داده ، شبانه کوچه گردی را

غمت یاد دلم داده ، شبانه کوچه گردی را
به زیر بارش غمها ، توان ِ شب نوردی را
به خُوردم داده تنهایی ، دوای بی کسی ها و
میِ آشفتگی هایی به رنگ لاجوردی را
گرفته دست قلبم را کشانده تا ته حسرت
فرو برده به مغزم، فکرِ دیگر برنگردی را
خیالت تخت ِ تخت آری ، برو از شهر چشمانم
نمی گویم به کس حتی به قلبم آنچه کردی را
برو ویرانه ام ویران ، به چشم عاقبت خواهت
ندارم تاب بیتابی ؛ هجوم سیل سردی را
برو ! دیوانه ام کردی، زدم سر بر بیابان ها
کمی بو کن "هواهایِ جنون آمیز فردی" را
ببین نوزاد شادی را ، نگاهش درد می زاید
چگونه برطرف سازم ازاین رو رنگ زردی را
به صبری بیش می خوانم دل معصوم و پاکم را
و دارم می دهم یادش ،فنون پایمردی را
تورا گردانده ام هرشب ، درون شهر رویاها
به پاس اینکه یادم داده یادت ،کوچه گردی را
دیدگاه ها (۶)

در قاب دل به جز تو کسی جا نمیشودچون من کسی زِعشقِ تو شیدا نم...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ! باور می کنی؟یک گذر بر قلب او یک ب...

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشیهر شب بپرم از دل خوابی که تو ...

می‌نشینی در نفسهایم که تکرارت کنممثل صیدِ رو به تسلیمی گرفتا...

با لبخند گفت راستش چند وقتی زیر نظرت داشتم بعد گفت ۳ روز فرس...

part:10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط