{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۱)

❣سڪوتت پر از طعنہ بود...نگاهت پر از بیتابے ...هوایت اوج گرفت...

بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره...

الهی :گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنمگفتم نظر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط