آبنبات با طمع لبات
آبنبات با طمع لبات
پارت ۸
ا/ت : شیر موز بیا بریم پایین غلط کردم میترسم
کوک: نمیشه پرنسس صبر کن تموم بشه
ویو ا/ت
دیگه داشت گریم درمیومد خیلی ارتفاع داشت کوک گوشیش و داد باهاش بازی کنم ولی من هی نگاه پایین میکردم ترسم بیشتر میشد تا این چرخ و فلک تموم شد
حالم بد شد سریع رفتم بالا آوردم
کوک:هیششالان خوبی؟ من که گفتم نریم بیا برو دسشویی صورتت و بشور و بیا باشه؟
ا/ت: اوهوم
رفتم توی دسشویی صورتمو شستم
یهو یک مرده دستشو گذاشت روی دهنم شروع کردم جیغ جیغ کردم و چنگ زدن ولی فایده نداشت نمیدونم یهو خیلی خوابم گرفت و خوابیدم
ویو کوک
ا/ت خیلی وقته داخله رفتم دیدم نیست همه جا رو گشتم نبود خیلی نگران بودم با سرعت رفتیم خونه به افرادی گفتم همه جا رو بگردن یعنی چی؟ یهو کجا رفت فقط پیدات کنم یهو کجا رفتی تو آخه بچه
ویو ا/ت
سرم خیلی درد میکرد چشمام باز نمیشد کم کم بازش کردم
دست و پاهات و حس نمیکردم سرم و به سختی تکون دادم به صندلی بسته شده بودم
یهو مردهکه منو گرفته بود اومد خیلی ترسیده بودم دلم میخواست الان تو بغل کوک باشم
دیگه تحمل نکردم و زدم زیر گریه
ا/ت: شیر موز هققق کجایی هققق کمک هقق کمک هقق ولم کن هقق
ناشناس : جئون بلایی سرت میارم خودتو یادت بره
ا/ت: هققق ولم کن هققق
بعد دوباره خوابم گرفت و خوابیدم
بیدار شدم مرده اومد داخل عکس کوک بود به صندلی بسته شده بود پر از خون
ناشناس : باید کاری که میگم و انجام بدی تا کوکی جونت زندی بمونه
ا/ت: باشه باشه هق فقط ولش کن
ناشناس : نیشخند
بعد یک لباس شبیه جاسوس ها داد و بهم گفت برم خونه ی خودمون و تو دفتر کوک و مدارکی که اون مرده میخواد بردارم دلم میخواست برم پیش کوک ولی اول باید نجاتش بدم
منو با ماشین آورد خونه بعد برقا خاموش بود هیچکی نبود همه خوابن سریع قایمکی رفتم دفتر کوک و مدارک برداشتم خواستم برم بیرون و دمه در بودم که همه ی برقا روشن شد همه بودن آقا دزده شیر موز خرسی چییی؟ کوک الان که اینجا سالم نشسته تا کوک رو دیدم برگه ها از دستم افتاد رفتم سمتش ولی اون؟ اون چرا اینجوری نگهم میکرد؟
ا/ت: شیر موز کجا بودی من........
کوک: خفه ساکت شو ا/ت از من حالا دزدی میکنی؟ شدی جاسوس اونا؟ من مگه چیکارت کردم؟ هوم؟ چی برات کم گزاشتم؟ توی شهر بازی باهاش ملاقات داشتی و رفتی برای مدارک مهم شرکت دزدی؟
ا/ت: کوک به خدا یک عکس نشون داد گفت تو..........
کوک:ساکتتتت (عربده)از خونه ی من برو بیرونننن برووو (داد)
کوک تا حالا سرم داد نزده بود الان الان اون داره منو از خونش پرت میکنه بیرون؟ من من کاری نکردم حالا چجوری به کوک بگم منو دزدیدن یهو اومد سمتم و از بازوم گرفت و از خونه پرتم کرد بیرون روی زمین افتادم و دستم خورد به شیشه خورد شده و برید
ا/ت: آخ کو. توضیح میدم اینا همش پاپوچه به خدا راست.......
کوک: خفه شو
بعد درو بست
زدم زیر گریه من کوک و دوست دارم من کاری نکردم الان کجا برم؟ چیکار کنم؟
بی هدف توی کوچه ها و خیابون ها قدم میزدم توی این شبه تاریک و سرد
شب رو توی یک پارک خوابیدم حسابی سردم شده بود
فردا صبح با چشمای باد کرده همونجا نشستم که ماشین کوک رو کنار پاساژ کنار پارک دیدم خواستم سمتش بدو بدو برم یاد حرفاش افتادم حتا نگاهم نکرد
ویو کوک
چرا؟ چرا با من با این دلم اینکارو کرد؟ چرا؟ من همه چیزم وبراش گذاشتم نابودم کرید ا/ت نابودم کردی دیگه هیچ وقت نمیبخشمت از این به بعد تو سینه ی من دلی وجود نداره
فردا صبح رفتیم پاساژ برای خرید لباس برای مهمونی امروز ا/ت رو دیدم روی نیمکت پارک نشسته و نگام میکنه توی چشمام اشک حلقه زده بود دلم میخواست بپره بغلم بگه شیر موز تنهام نزار ولی اون خیانت کاره رفتم پاساژ و خرید کردم و رفتم خونه
...
پارت ۸
ا/ت : شیر موز بیا بریم پایین غلط کردم میترسم
کوک: نمیشه پرنسس صبر کن تموم بشه
ویو ا/ت
دیگه داشت گریم درمیومد خیلی ارتفاع داشت کوک گوشیش و داد باهاش بازی کنم ولی من هی نگاه پایین میکردم ترسم بیشتر میشد تا این چرخ و فلک تموم شد
حالم بد شد سریع رفتم بالا آوردم
کوک:هیششالان خوبی؟ من که گفتم نریم بیا برو دسشویی صورتت و بشور و بیا باشه؟
ا/ت: اوهوم
رفتم توی دسشویی صورتمو شستم
یهو یک مرده دستشو گذاشت روی دهنم شروع کردم جیغ جیغ کردم و چنگ زدن ولی فایده نداشت نمیدونم یهو خیلی خوابم گرفت و خوابیدم
ویو کوک
ا/ت خیلی وقته داخله رفتم دیدم نیست همه جا رو گشتم نبود خیلی نگران بودم با سرعت رفتیم خونه به افرادی گفتم همه جا رو بگردن یعنی چی؟ یهو کجا رفت فقط پیدات کنم یهو کجا رفتی تو آخه بچه
ویو ا/ت
سرم خیلی درد میکرد چشمام باز نمیشد کم کم بازش کردم
دست و پاهات و حس نمیکردم سرم و به سختی تکون دادم به صندلی بسته شده بودم
یهو مردهکه منو گرفته بود اومد خیلی ترسیده بودم دلم میخواست الان تو بغل کوک باشم
دیگه تحمل نکردم و زدم زیر گریه
ا/ت: شیر موز هققق کجایی هققق کمک هقق کمک هقق ولم کن هقق
ناشناس : جئون بلایی سرت میارم خودتو یادت بره
ا/ت: هققق ولم کن هققق
بعد دوباره خوابم گرفت و خوابیدم
بیدار شدم مرده اومد داخل عکس کوک بود به صندلی بسته شده بود پر از خون
ناشناس : باید کاری که میگم و انجام بدی تا کوکی جونت زندی بمونه
ا/ت: باشه باشه هق فقط ولش کن
ناشناس : نیشخند
بعد یک لباس شبیه جاسوس ها داد و بهم گفت برم خونه ی خودمون و تو دفتر کوک و مدارکی که اون مرده میخواد بردارم دلم میخواست برم پیش کوک ولی اول باید نجاتش بدم
منو با ماشین آورد خونه بعد برقا خاموش بود هیچکی نبود همه خوابن سریع قایمکی رفتم دفتر کوک و مدارک برداشتم خواستم برم بیرون و دمه در بودم که همه ی برقا روشن شد همه بودن آقا دزده شیر موز خرسی چییی؟ کوک الان که اینجا سالم نشسته تا کوک رو دیدم برگه ها از دستم افتاد رفتم سمتش ولی اون؟ اون چرا اینجوری نگهم میکرد؟
ا/ت: شیر موز کجا بودی من........
کوک: خفه ساکت شو ا/ت از من حالا دزدی میکنی؟ شدی جاسوس اونا؟ من مگه چیکارت کردم؟ هوم؟ چی برات کم گزاشتم؟ توی شهر بازی باهاش ملاقات داشتی و رفتی برای مدارک مهم شرکت دزدی؟
ا/ت: کوک به خدا یک عکس نشون داد گفت تو..........
کوک:ساکتتتت (عربده)از خونه ی من برو بیرونننن برووو (داد)
کوک تا حالا سرم داد نزده بود الان الان اون داره منو از خونش پرت میکنه بیرون؟ من من کاری نکردم حالا چجوری به کوک بگم منو دزدیدن یهو اومد سمتم و از بازوم گرفت و از خونه پرتم کرد بیرون روی زمین افتادم و دستم خورد به شیشه خورد شده و برید
ا/ت: آخ کو. توضیح میدم اینا همش پاپوچه به خدا راست.......
کوک: خفه شو
بعد درو بست
زدم زیر گریه من کوک و دوست دارم من کاری نکردم الان کجا برم؟ چیکار کنم؟
بی هدف توی کوچه ها و خیابون ها قدم میزدم توی این شبه تاریک و سرد
شب رو توی یک پارک خوابیدم حسابی سردم شده بود
فردا صبح با چشمای باد کرده همونجا نشستم که ماشین کوک رو کنار پاساژ کنار پارک دیدم خواستم سمتش بدو بدو برم یاد حرفاش افتادم حتا نگاهم نکرد
ویو کوک
چرا؟ چرا با من با این دلم اینکارو کرد؟ چرا؟ من همه چیزم وبراش گذاشتم نابودم کرید ا/ت نابودم کردی دیگه هیچ وقت نمیبخشمت از این به بعد تو سینه ی من دلی وجود نداره
فردا صبح رفتیم پاساژ برای خرید لباس برای مهمونی امروز ا/ت رو دیدم روی نیمکت پارک نشسته و نگام میکنه توی چشمام اشک حلقه زده بود دلم میخواست بپره بغلم بگه شیر موز تنهام نزار ولی اون خیانت کاره رفتم پاساژ و خرید کردم و رفتم خونه
...
- ۱۰.۵k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط