خواب دیدم.

خواب دیدم.
ریشه در خاک دارم. نامم درخت بود ...
پاهایم را در نهر آبی می‌شستم.

عطر ابرها در مَشامَم می‌رقصید.
و صدای پرنده‌ها
مرا از درون می‌لرزاند.
لانه‌ی گنجشک‌های تازه متولد بودم!

تو دست در شاخه‌هایم،
تاب می‌خوردی...
و من جای تمام پرندها
آواز می‌خواندم.

بیدار که شدم.
نه درخت بودم.
و نه صدای پرنده‌ای مرا بیدار کرده بود.

همین که می‌دانم
در خواب دستانم را می‌گیری،
در واقعیتم
بارها با تو می‌رقصم...
#مهران_رمضانیان #ازدواج
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴

فیک جونگکوک خواب های واقعی

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

نمیبخشمت p.22

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

خواب دیدمفرشته‌ای دستم را گرفت و مرا به ستاره‌ای برد همه آنج...

نیمه‌های شب بود که شوهرعمه‌ام بالای سرم آمد و مرا صدا زد. وق...

به یادش می آورم . . .چمن های سبز و خرم . . .نور گرم و فروزان...

***رمان در تعقیب شیطان***پارت۲۳معنی حرفش رو نمی فهمیدم. بی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط