{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شما همان کسی بودید که مرا با ناخن‌های لاک‌زده، با تمام رو

شما همان کسی بودید که مرا با ناخن‌های لاک‌زده، با تمام روسیاهی‌ام، به مجلس خودتان راه دادید…
همان که دستِ مهربانتان را بر سرِ منِ روسیاه کشیدید؛
و من، همان‌جا تهِ دلم، برایتان جان می‌دادم…

چای روضه‌تان فقط چای نبود؛
انگار جرعه‌ای از شفای نگاه شما بود که به جانم نشست.
نگاهم کردید و دوباره مرا به جمع آدم‌حسابی‌ها برگرداندید؛
مرا دیدید، وقتی خودم را گم کرده بودم…

منو بزرگم کردی، اباعبدالله…
منِ روسیاه را آن‌قدر عزیز کردی که هنوز باورم نمی‌شود لایق این همه لطف بوده‌ام.

همه دارایی‌ام به فدایت، حسین جان؛
هرچه دارم، هرچه هستم، هرچه از خوبی در من مانده…
همه را از شما دارم. ♥️
دیدگاه ها (۰)

خیلی وقته باهم صحبت نکردیم .خوبین که ؟🩷

دیگه نه دعا میکنم نه عجله برا اینکه بیام دیدنت ..گریه ها و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط