من اعتقادی به نیمهی گمشده نداشتم فکر میکردم یکی میاد ک

من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم. فکر می‌کردم یکی میاد که باهاش از من مستقل، به مای مشترک می‌رسم، و یک سری مسئولیت‌ها بر دوشم گذاشته میشه، فقط همین، اما زندگی بلند خندید! اونقدر بلند که تو رو از میون خنده‌هاش دیدم. از همون خنده‌‌ی تو، انگار که وجودم به دو نیمه تقسیم شده. یک نیمه تو، و یکی هم خودم. نیمه‌هایی که مثل قطعه‌های پازل، لازمه‌ی کامل شدن هم هستن. وقتی می‌خندی، حس می‌کنم که چقدر حال دلم خوبه. نگاهت، بهترین طلوع برای شروع روز منه، و قلبم متصل به قلب توئه.

به نیمه‌ گمشده‌ هیچگاه باور نداشتم، اما الان تو نیمه پیدای منی، پیدای پیدا. عشقت، ته‌نشین قلبمه. خنده‌هات، رونق ثانیه‌هامه. نگاهت، آرامش روحمه. بودنت، امید بودنمه، و خودت هم که تکیه‌گاهمی. تو، نیمه پیدای منی …
دیدگاه ها (۱)

‏و دوست داشته شدن اینچنین است، که دهان را برای سکوت و بوسه و...

می‌خواهمت،چنان که شب خسته خواب رامی‌جویمت،چنان که لب تشنه آب...

از دفتر خاطراتم، تنها یک برگ مانده. سفید می‌گذارمش، برای روز...

می‌خواهمت،چنان که شب خسته خواب رامی‌جویمت،چنان که لب تشنه آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط