سناریو ...
سناریو ...
وفتی عضو هشتمی و ۱۶ سالته و نامجون خیلی رو نمره هات حساسه و تو بدون اینکه درسی بخونی همش میخوابی ولی همیشه ۲۰ میشی یه روز دوست صمیمیت مدرسه نیومده بود به خاطر همین معلم. برگه امتحان دوستت رو داد تو تا براش ببری اون امتحان رو ۵ شده بود که نامی فکر کرد اون برگه تو هست و بهت گفت خنگ و زدت تو م رفتی تو اتاقت که دوستت اومد دنبال برگش و وقتی عضا فهمیدن قضیه چیه ...
جین : نامی این چه کاری بود تو کردی چرا زدیش همین الان میری ازش معذرت خواهی میکنی ( عصبی و کمی داد )
شوگا : اصلا این امتحان رو ۵ میشد تو نباید میزدیش اونکه همه امتحاناش رو ۲۰ میشه
جیهوپ : نامی اگه الان بری ازش معذرت خواهی کنی شاید ببخشتت ا/ت دختر دل پاکیه
جیمین : اهههه نامی مدرسه به چه دردش میخوره که زدیش ؟
تهیونگ : نامی ! نمیخوای کاری کنی ( عصبی )
جانگکوک : اههه اصلا مهم نیست چیکار میکنین من ا/ت رو میشناسم الان میرم
باهاش گیم میزنم
نامی : وایی نهه من چیکار کردم نباید میزدم وایسین الان میرم ازش معذرت خواهی میکنم
وقتی نامجون رفت تو اتاق پیش ا/ت
ا/ت : عه .. نامی اومدی تو راه که داشتم میومدم جلد جدید کتاب پانکراس رو دیدم آخریش بود من خوندم بیا این برای تو
نامی : ا/ت من ... من واقعا معذرت میخوام که اون حرف رو بهت زدم و ...
که ا/ت نذاشت نامی ادامه حرفش رو بزنه و گفت : عه نامی من که ازت ناراحت نیستم
میدونم که از قصد اون کار رو نکردی
و مهم نیست دیگه تموم شده الان بریم پایین که عضا منتظرن
نامی : باشه پس بریم ...
میدونم بد شد ...🫠
اما امید وارم خوصتون اومده باشه 😊
لایک یادت نره خوشملم 😜
وفتی عضو هشتمی و ۱۶ سالته و نامجون خیلی رو نمره هات حساسه و تو بدون اینکه درسی بخونی همش میخوابی ولی همیشه ۲۰ میشی یه روز دوست صمیمیت مدرسه نیومده بود به خاطر همین معلم. برگه امتحان دوستت رو داد تو تا براش ببری اون امتحان رو ۵ شده بود که نامی فکر کرد اون برگه تو هست و بهت گفت خنگ و زدت تو م رفتی تو اتاقت که دوستت اومد دنبال برگش و وقتی عضا فهمیدن قضیه چیه ...
جین : نامی این چه کاری بود تو کردی چرا زدیش همین الان میری ازش معذرت خواهی میکنی ( عصبی و کمی داد )
شوگا : اصلا این امتحان رو ۵ میشد تو نباید میزدیش اونکه همه امتحاناش رو ۲۰ میشه
جیهوپ : نامی اگه الان بری ازش معذرت خواهی کنی شاید ببخشتت ا/ت دختر دل پاکیه
جیمین : اهههه نامی مدرسه به چه دردش میخوره که زدیش ؟
تهیونگ : نامی ! نمیخوای کاری کنی ( عصبی )
جانگکوک : اههه اصلا مهم نیست چیکار میکنین من ا/ت رو میشناسم الان میرم
باهاش گیم میزنم
نامی : وایی نهه من چیکار کردم نباید میزدم وایسین الان میرم ازش معذرت خواهی میکنم
وقتی نامجون رفت تو اتاق پیش ا/ت
ا/ت : عه .. نامی اومدی تو راه که داشتم میومدم جلد جدید کتاب پانکراس رو دیدم آخریش بود من خوندم بیا این برای تو
نامی : ا/ت من ... من واقعا معذرت میخوام که اون حرف رو بهت زدم و ...
که ا/ت نذاشت نامی ادامه حرفش رو بزنه و گفت : عه نامی من که ازت ناراحت نیستم
میدونم که از قصد اون کار رو نکردی
و مهم نیست دیگه تموم شده الان بریم پایین که عضا منتظرن
نامی : باشه پس بریم ...
میدونم بد شد ...🫠
اما امید وارم خوصتون اومده باشه 😊
لایک یادت نره خوشملم 😜
- ۳۱.۹k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط