پشت لبخند های پنهانی ؛ با نگاهت همیشه در گیرم
پشت لبخند های پنهانی ؛ با نگاهت همیشه در گیرم
مطمئنم بدون چشم تو ؛شک ندارم که بی تو می میرم
من برات از فروغ میخواندم ؛وتو هی شاملو میخواندی
پای این زورق طلایی کاش؛در کنارم همیشه می ماندی!
چند بطری کنار دست من ؛مثل لبخند آخرت گم شد
یاد لبخند ها ت مستم کرد، مثل این لحظه ها توهم شد
باز لبخند می زنی و دلم؛ در هوای تو باز میمیرد
خواب دیدم شبیه واقعیت؛ که کسی... با تو دست میگیرد...
حلقه ی تودرون دست او؛این حقیقت همیشه سنگین است
به تظاهر کنار او هستی ...وته مشکلات من این است
من برات اعتراف خواهم کرد؛ که چراهی سیاه می پوشم؛
تا تودرلحظه های اوهستی؛ به عزاداری تو میکوشم
پشت یک درد مشترک بی هم ؛مثل مو جی همیشه بی ساحل!
بعد این لحظه ها جسارت کن؛ پای عمری که میشود باطل!
دست هایم چقدر تنهایند ؛دستهایم چقدر محتاج اند
ریشه ی زندگی یمان بی هم ؛به بلندای هیبت کاج اند!...
□□□
بوی عطر تو باز می پیچد ؛ راه این خانه را تو پیدا کن
غزل غصه های من تلخ است؛چای با طعم خود مهیا کن!
آمدی و دلم هوایی شد ؛با " هوای " تو " تازه " تر شده ام
بازپشت " تولدی دیگر " با جنین تو همسفر شده ام...
ذره ذره تنم عزیز است آه؛دستهای تو روی آن خورده است...
وخدا زیر سقفمان بوده است؛آبرو از گناهمان برده است...
بوی آغوش من گرفتی باز ؛تا که امشب کنار او باشی!
توی یک منجلاب افتادی ؛بی من از زندگیت می پاشی...
توی این اتفاق نا معلوم ! بی تو ماندم درون گوری سرد...
لحظه لحظه دوباره جان دادم؛این نفس هم بریده شد؛بر گرد!http://nazaninsms.blogfa.com
مطمئنم بدون چشم تو ؛شک ندارم که بی تو می میرم
من برات از فروغ میخواندم ؛وتو هی شاملو میخواندی
پای این زورق طلایی کاش؛در کنارم همیشه می ماندی!
چند بطری کنار دست من ؛مثل لبخند آخرت گم شد
یاد لبخند ها ت مستم کرد، مثل این لحظه ها توهم شد
باز لبخند می زنی و دلم؛ در هوای تو باز میمیرد
خواب دیدم شبیه واقعیت؛ که کسی... با تو دست میگیرد...
حلقه ی تودرون دست او؛این حقیقت همیشه سنگین است
به تظاهر کنار او هستی ...وته مشکلات من این است
من برات اعتراف خواهم کرد؛ که چراهی سیاه می پوشم؛
تا تودرلحظه های اوهستی؛ به عزاداری تو میکوشم
پشت یک درد مشترک بی هم ؛مثل مو جی همیشه بی ساحل!
بعد این لحظه ها جسارت کن؛ پای عمری که میشود باطل!
دست هایم چقدر تنهایند ؛دستهایم چقدر محتاج اند
ریشه ی زندگی یمان بی هم ؛به بلندای هیبت کاج اند!...
□□□
بوی عطر تو باز می پیچد ؛ راه این خانه را تو پیدا کن
غزل غصه های من تلخ است؛چای با طعم خود مهیا کن!
آمدی و دلم هوایی شد ؛با " هوای " تو " تازه " تر شده ام
بازپشت " تولدی دیگر " با جنین تو همسفر شده ام...
ذره ذره تنم عزیز است آه؛دستهای تو روی آن خورده است...
وخدا زیر سقفمان بوده است؛آبرو از گناهمان برده است...
بوی آغوش من گرفتی باز ؛تا که امشب کنار او باشی!
توی یک منجلاب افتادی ؛بی من از زندگیت می پاشی...
توی این اتفاق نا معلوم ! بی تو ماندم درون گوری سرد...
لحظه لحظه دوباره جان دادم؛این نفس هم بریده شد؛بر گرد!http://nazaninsms.blogfa.com
- ۵.۷k
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط