{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بیداری لحظه‌ها

در بیداری لحظه‌ها
پیکرم کنار نهر خروشان لغزید.
مرغی روشن فرود آمد
و لبخند گیج مرا برچید و پرید.
ابری پیدا شد
و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید.
نسیمی برهنه و بی پایان سرکرد
و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.
درختی تابان
پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید.
طوفانی سررسید
و جاپایم را ربود.
نگاهی به روی نهر خروشان خم شد:
تصویری شکست.
خیالی از هم گسیخت.
دیدگاه ها (۲)

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع ش...

عاشق موهاشم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط