{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochi: part 30

my little mochi: part 30

یونگی ویو:

جیمین رو سمت مبل هدایت کردم و نشستیم.

جیمین: خب ما امروز رفتیم دکتر و خب چون تو خواب اصلاً یه نقشه هایی داشتیم که برگشتنی یه کیک بگیریمو سورپرایز بکنیمت اما خب نشد و الان بهت میگم.

تو چشمام نگاه کرد دستش رو روی دستم گذاشت و اون لبخند قشنگش رو زد که همیشه بهم امید زندگی میده.

جیمین: یونگی از اونجایی که تو خیلی پسر دوست داری بچمون هم پسره یه آلفا شیطون مثل خودت که همش لگد میرنه پدر سوخته.

بلند شدم و بغلش کردم و تو هوا چرخوندمش ک جین با حالت تمسخر گفت.

جین: همه حامله شدن بعد نامجون هنوز توی اتاق جدا شبا میخوابه. واقعاً مردم آلفا دارن منم آلفا دارم. مرتیکه شلغم.

جیمین آروم خندید.

جیمین:عیب نداره هیونگ ولی فکر کنم خودت باید دست بکار بشی(خنده)

جین سریع سرش رو چرخوند سمت ما.

جین: یعنی منظورت اینه که من نامجون رو حامله کنم، مگه آلفا ها حامله میشن؟

جیمین از خنده منفجر شد منم نتونستم جلو خودم رو بگیرم و محکم گونه های نرمش رو بوسید.

یونگی:جوجه تو چرا اینقدر شیرینی عشق من.

از خجالت سرخ شد.

جین: جیمین با اینکه ازش حامله ای بازم خجالت میکشی من و نامجون تازه بهم فحش میدیم.

یونگی:مگه نامجون هیونگ بلده فحش بده(تعجب و خنده.

.....⁦^⁠_⁠^⁩.....
سلام بهتون.
دوستان چون این فیک داره تموم میشه لطفاً هر ایده ای که دارید توی پیوی بگید بعدش منم توی پیج رأی گیری میکنم و هر کدوم رأی بیشتری داشت اون رو مینویسم و الان یه پارت دیگه تلاش میک بزارم توی خیلی نت ها ضعیفه.
دیدگاه ها (۵)

my little mochi:part29جیمین ویو:با جین هیونگ سوار ماشین شدیم...

my little mochi:part28جیمین ویو:(پرش زمانی به چهار ماه بعد)چ...

در مورد برنامه کیان که جین توش حضور داشت حرف میزنن :🐨. جین ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط