𝙋 :: 6
𝙋 :: 6
ویو ا/ت ::
جونگ کوک رفت حساب کنه منم رفتم براش کفش انتخاب کنم که چشمم خورد به یه کفش
+ببخشید قبل از حساب کردن میشه از این کفش از سایز پای این اقا بدین
فروشنپه سریع رفت از انباری بیاره جونگ کوک هم اومد پیشم
-مطمعنی که این با کت شلوارم میاد؟
+چیشد اقای جعون نکنه اعتمادتون به سلیقه ام به باد رفت؟
فروشنده کفش ها رو اورد و داد بهم
+نترس سلیقه ام اونقدر هم بد نیست بپوش ببین سایزت میشه یا نه
ویو جونگ کوک ::
کفش رو پوشیدم سایزم بود به ا/ت اعتماد کردم و کفش رو خریدم از مغازه اومدیم بیرون
+خیلی خب لباس هات رو خریدیم دیگه بریم خونه
-چی منظورت چیه مال تو رو نخریدیم
+مال من؟ مال من که خیلی مهم نیست بیا بریم
-نه نه اصلا تو همه چیز مال من رو انتخاب کردی منم باید برا تو انتخاب کنم
+باشه بابا بیا بریم
شروع کردیم له گشتن که چشمم خورد به یه لباس
-ا/ت ا/ت بیا سریع اینو امتحان کن
سریع باهاش رفتم مغازه و ا/ت هم رفت برای پوشیدن لباس
نشستم رو مبل منتظر موندم تا بیاد بیرون
ویو ا/ت ::
لباس رو پوشیدم تو اینه به خودم نگاه کردم اگه بگم سلیقه اش عالیه سر تا پا راس گفتم
از اتاق اومدم پایین دیدم جونگ کوک کفش ها رو هم انتخاب کرده وقتی منو دید اول چشماش برق زد بعدش با قدم های صدا دار که تو مغازه میپیچید و باعث میشد همه برگردن رو به صدا اومد نزدیکم و جلوم با یه زانو نشست و کفش ها رو گذاشت رو جلو پام و شروع کرد با اون زبون دیوونه کنندش حرف زدن
-این کفشا رو میخرم هیچ مخالفتی هم نکن نمیدونم شنیدی یا نه ولی قدیما گفتم کفش خوب تو رو جاهای خوب میبره تو لیاقتت بهترین جاهاست پس همیشه کفش های بهترین بپوش تا بری به بهترین جاها البته تو همین الانش هم تو بهترین جایی
بعدش با لبخند بلند شد همه ادمای مغازه فیلم میگرفتن و مثل من ذوق زده شده بودم مطمعنم گونه هام سرخ شد بود
-همینا رو میخریم میرم حساب کنم تو هم برو لباس هات رو عوض کن
همینکار رو کردم و رفتم سریع تو اتاق پرو
هی دختر آروم باش دم باز دم دم بازدم
لباس هام رو عوض کردم و رفتم بیرون با جونگ کوک رفتیم ماشین چون لباس من بزرگ بود گفتن خودشون میارن خونه فقط یدونه کفش ها رو برداشتیم گوشیم رو باز کردم دیدم خانم هانا تو گپ اکیپ باز یه زرهایی زده نوشته :: دوست مستقلمون که کلمه مرد هم به دهنش نمی اورد الان یه مرد عاشقشه و اونم عاشقشه دخترمون از دست رفت
جوابش رو دادم ::خنگ اون منو دوست نداره
جواب داد :: اگه دوست نداشت اون حرف و نگاه چی بود پس؟؟
با این جوابش تو فکر فرو رفتم به کفش ها که داخل کیسه بودن نگاه کردم و با فکر اینکه واقعا دوسم داره یا نه به خواب رفتم
ویو جونگ کوک ::
رسیدیم خونه ا/ت اینا ولی دیدم ا/ت واکنش نشون نمیده دیدم خوابیده بغلم گرغتمش در خونسون رو زدم وقتی در رو زدم سریع رفتم اتاقش و گذاشتمش رو تختش خیلی کیوت بود لبخندی رو لب افتاد و رفتم خونه
ویو ا/ت ::
جونگ کوک رفت حساب کنه منم رفتم براش کفش انتخاب کنم که چشمم خورد به یه کفش
+ببخشید قبل از حساب کردن میشه از این کفش از سایز پای این اقا بدین
فروشنپه سریع رفت از انباری بیاره جونگ کوک هم اومد پیشم
-مطمعنی که این با کت شلوارم میاد؟
+چیشد اقای جعون نکنه اعتمادتون به سلیقه ام به باد رفت؟
فروشنده کفش ها رو اورد و داد بهم
+نترس سلیقه ام اونقدر هم بد نیست بپوش ببین سایزت میشه یا نه
ویو جونگ کوک ::
کفش رو پوشیدم سایزم بود به ا/ت اعتماد کردم و کفش رو خریدم از مغازه اومدیم بیرون
+خیلی خب لباس هات رو خریدیم دیگه بریم خونه
-چی منظورت چیه مال تو رو نخریدیم
+مال من؟ مال من که خیلی مهم نیست بیا بریم
-نه نه اصلا تو همه چیز مال من رو انتخاب کردی منم باید برا تو انتخاب کنم
+باشه بابا بیا بریم
شروع کردیم له گشتن که چشمم خورد به یه لباس
-ا/ت ا/ت بیا سریع اینو امتحان کن
سریع باهاش رفتم مغازه و ا/ت هم رفت برای پوشیدن لباس
نشستم رو مبل منتظر موندم تا بیاد بیرون
ویو ا/ت ::
لباس رو پوشیدم تو اینه به خودم نگاه کردم اگه بگم سلیقه اش عالیه سر تا پا راس گفتم
از اتاق اومدم پایین دیدم جونگ کوک کفش ها رو هم انتخاب کرده وقتی منو دید اول چشماش برق زد بعدش با قدم های صدا دار که تو مغازه میپیچید و باعث میشد همه برگردن رو به صدا اومد نزدیکم و جلوم با یه زانو نشست و کفش ها رو گذاشت رو جلو پام و شروع کرد با اون زبون دیوونه کنندش حرف زدن
-این کفشا رو میخرم هیچ مخالفتی هم نکن نمیدونم شنیدی یا نه ولی قدیما گفتم کفش خوب تو رو جاهای خوب میبره تو لیاقتت بهترین جاهاست پس همیشه کفش های بهترین بپوش تا بری به بهترین جاها البته تو همین الانش هم تو بهترین جایی
بعدش با لبخند بلند شد همه ادمای مغازه فیلم میگرفتن و مثل من ذوق زده شده بودم مطمعنم گونه هام سرخ شد بود
-همینا رو میخریم میرم حساب کنم تو هم برو لباس هات رو عوض کن
همینکار رو کردم و رفتم سریع تو اتاق پرو
هی دختر آروم باش دم باز دم دم بازدم
لباس هام رو عوض کردم و رفتم بیرون با جونگ کوک رفتیم ماشین چون لباس من بزرگ بود گفتن خودشون میارن خونه فقط یدونه کفش ها رو برداشتیم گوشیم رو باز کردم دیدم خانم هانا تو گپ اکیپ باز یه زرهایی زده نوشته :: دوست مستقلمون که کلمه مرد هم به دهنش نمی اورد الان یه مرد عاشقشه و اونم عاشقشه دخترمون از دست رفت
جوابش رو دادم ::خنگ اون منو دوست نداره
جواب داد :: اگه دوست نداشت اون حرف و نگاه چی بود پس؟؟
با این جوابش تو فکر فرو رفتم به کفش ها که داخل کیسه بودن نگاه کردم و با فکر اینکه واقعا دوسم داره یا نه به خواب رفتم
ویو جونگ کوک ::
رسیدیم خونه ا/ت اینا ولی دیدم ا/ت واکنش نشون نمیده دیدم خوابیده بغلم گرغتمش در خونسون رو زدم وقتی در رو زدم سریع رفتم اتاقش و گذاشتمش رو تختش خیلی کیوت بود لبخندی رو لب افتاد و رفتم خونه
- ۲۴۵
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط