{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دلتنگم

چه دلتنگم...
وقتی در ایوان دلتنگی هایم مینشینم وبه منظره خزان زده تنهایی چشم میدوزم,این یاد توست که مرا به کوچه باغ های بهاری عشق میبرد، می برد به خیال، زیر بارش باران ،
چتر ها را میبندیم و تو دستانم را میگیری ،عطر عشق و بوی خاک باران خورده در تار و پود وجودمان می پیچد....
دستهای گرم تو پناه دستان سرد من می شود...

آرام سر خم می کنی و گلبوسه مهربانی را از لبانم میچینی...
آه.. آن لحظه گویی همه شیرینی دنیا را در دلم آب میکنند ... لحظه ای که دلم میخواهد ازشوق بمیرد, لحظه ای که پروانه دلم در شعله آغوش گرمت میسوزد پر و بالش ....

با همین خیالات خزان تنهاییم بهار میشود...با یاد شور انگیز توست که بهاری میشوم عشق من..ای که تمام یادها و لحظه هایم به فدای نیم نگاهت..به دنیایم جان میبخشد شوق خنده هایت...
سردی باد پاییز...
خیالم را می پراند...
پیچش در هم برگ ها در هوا...
سردی دستان من...
نگاه ماتم به پاییز دلگیر بی تو...
دستانت کو؟ ندارمت...

چه دلتنگم...
دیدگاه ها (۳)

پنجره را که باز می کنمهوای اتاق پر می شود از عطر نفس هایشدار...

کاش می شد تمام شب ها را، توی چشمم ستاره بشماریکف دستم دوباره...

عشق یعنیاز من دور باشیدگمه های پیراهنت رابا انگشتــان من باز...

ﻋـﺎﺷـــِـــﻘــﺎنہ ﺗـــﺮین ﻏـَــﺰل ﺍســـــت ...ﺩﺳﺘــــﺎڹ ﺗـــ...

دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ، ای یار !انگار ، بهاری است که ...

مادر #بهشت من همه #آغوش گرم توستگویی سرم هنوز به #بالین نرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط