مجنون ترین بیدِ لیلی!:
نمیدونم میفهمید یا نه
ولی دلم میخاد بدم
فرار کنم
نباشم
هیچ اتفاقی نیوفتاده
نه دعوا کردم
نه کسی تو ذوقم زده
فقط حس تعلق نداشتن میکنم
انگار تموم ذوق هام خاموش شده
نه دیگه حال کل کل و بحث دارم
نه نوشتن نگاشته های طولاني
از عید پارسال حدودا از مرگ فرامرز اصلانی تا الان اهنگیو با علاقه گوش ندادم
و به قول Jina تروماتایز شدم
بعد اون روز دیگه نه رفتم سفر و نه دیگه اون اسیر رویاها شد آقای اصلانی بعد تو نه دل من رنگی شد نه دیگه آهنگی گرفت،
دیگه اگه بابا دست خیسش بعد وضوشو بکشه به صورتم داد نمیزنم ، دیگه
حوصله جواب های دندون شکنو ندارم و با یه حق با توعه فیصله میبخشم
خون دوست داشتن و دنبال کردن بازیگر خواننده معروف تو رگام خشک شده
نمیدونم متوجهید؟
چند ماهی میشه دیگه با عشق ننوشتم
خیلی وقته عاشق نشدم
چند هفته ای میشه با عشق نبوسیدم
" کاش سال تحویل خواب نبودم"
حتی نگاه کردن به آدما از حیطه حوصله کاریم خارجه
اینجا دقیقا جایه که بی دلیل به آدمای اطرافم میگم "رجاله "و به زنی که تو خیابون پامو لگد میکنه و میره میگم "لکاته"
متاسفم جناب هدایت من برای نقاشي روی قلمدان زیادی بزرگ شدم..
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.