{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تو گر باران ببارد باز عاشق می شوم

با تو گر باران ببارد باز عاشق می شوم
عاشق دیوانه ای مانند سابق می شوم
گفته بودم حرف رفتن را مزن ای جان من
رفتی و دیدی که من آیینه ی دق می شوم
می شود از چشم تو فهمید عاشق نیستی
گر دروغی گفته ام این بار صادق می شوم
خسته ام از زندگی آن قدر که می بینی ام
بی تو من حتی فراری از حقایق می شوم
یک نگه کردی و دیدی که دوباره باز من
عاشقی با داغ دل مثل شقایق می شوم
بی تو من با این همه جنجال و این آشوبها
خسته از این روزگار و این خلایق می شوم
گرچه من با دلبری هابت مخالف بوده ام
بوسه ای دادی و دیدی من موافق می شوم
لحظه ی رفتن به تو گفتم مرو ای جان من
صبر کن اینجا منم دارای قایق می شوم
دیدگاه ها (۳)

ﺑــــﺎﺯ ﻫــــــﻢ ﭼﺸـــــــﻤﺎﻥ ﻣــــﻦ ﺭﻧــــﮓ ﺑـــــــــﯽ ﺧﻮﺍ...

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻥ ﺍﺯ ﻣﻦﭼﻪ ﻏﺮﯾﺐ ﻭ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺳﻪ ﺟ...

ﺍﺯ ﻫـﻢ ﺷـﺐ ﺁﻣـــﺪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﻣـﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﮔــﺮﻓـﺖﺩﺭﺩ ﻫـﺠﺮﺍﻧﺖ ﻣﺮﺍ ﻫ...

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگرتا بسوی عالم مستی زنم گام...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

جان من و جان تو بستست به همدیگرهمرنگ شوم از تو گر خیر بود گر...

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی با صدایت همچو آهویی شکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط