با تو گر باران ببارد باز عاشق می شوم
با تو گر باران ببارد باز عاشق می شوم
عاشق دیوانه ای مانند سابق می شوم
گفته بودم حرف رفتن را مزن ای جان من
رفتی و دیدی که من آیینه ی دق می شوم
می شود از چشم تو فهمید عاشق نیستی
گر دروغی گفته ام این بار صادق می شوم
خسته ام از زندگی آن قدر که می بینی ام
بی تو من حتی فراری از حقایق می شوم
یک نگه کردی و دیدی که دوباره باز من
عاشقی با داغ دل مثل شقایق می شوم
بی تو من با این همه جنجال و این آشوبها
خسته از این روزگار و این خلایق می شوم
گرچه من با دلبری هابت مخالف بوده ام
بوسه ای دادی و دیدی من موافق می شوم
لحظه ی رفتن به تو گفتم مرو ای جان من
صبر کن اینجا منم دارای قایق می شوم
عاشق دیوانه ای مانند سابق می شوم
گفته بودم حرف رفتن را مزن ای جان من
رفتی و دیدی که من آیینه ی دق می شوم
می شود از چشم تو فهمید عاشق نیستی
گر دروغی گفته ام این بار صادق می شوم
خسته ام از زندگی آن قدر که می بینی ام
بی تو من حتی فراری از حقایق می شوم
یک نگه کردی و دیدی که دوباره باز من
عاشقی با داغ دل مثل شقایق می شوم
بی تو من با این همه جنجال و این آشوبها
خسته از این روزگار و این خلایق می شوم
گرچه من با دلبری هابت مخالف بوده ام
بوسه ای دادی و دیدی من موافق می شوم
لحظه ی رفتن به تو گفتم مرو ای جان من
صبر کن اینجا منم دارای قایق می شوم
- ۳.۱k
- ۰۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط