{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"بانو"

"بانو"
با خود چه کرده ای
که گم شده است زنانگی ات…؟
که آسوده درآغوش نامردمان این شهر آرام میگیری؟
که راحت تو رافاحشه میخوانند
و تو دم نمیزنی…؟
بانو!
اینهانه مجنونندکه تورالیلی وار بپرستند

و نه فرهادند که کوه ها رابشکافند...
اینها جماعتی تن پرستند!
عشقشان در نیم تنه پایینیشان خلاصه شده است!
مردانگی درسرزمین ماگم شده است,بانو!
به دنبال چه میگردی دیگر؟
چشم بازکن
ببین اینهابرای لحظه ای هوس چه میکنند
بانو!
اینها آرامت نمیکنند
خرابت میکنند!!!
ولحظه ای بعد,تورافاحشه میخوانند..
ﺑﺎﻧﻮ . . . ؟ !
ﭼﻪ ﺩﻟﺖ رﺍ ﺑﺪﻫﯽ ﭼﻪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ
در هر حالت ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍے!!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ . . .
ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻫﺎے ﮔﺮﺳﻨﻪ که مانند گرگ میمانند ...
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺧـــــﻮﺏ ﺑﭽﺴﺐ...
بگذﺍﺭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﻐﺮﻭﺭ و ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫے!!!
همدم تنهایے باش...
نه همدم تن هایے که تنت را فقط برای یک شب میخواهند بس...
نگزار این نامردمان فاحشه پسند تو را بدرند!
ارزش تو بیش از اینهاست
که این جماعت هوس باز
ببینند
بفهمند
بخواهند
قوی باش بانو!
نگذار فاحشه خطابت کنند
که این لفظ مناسب تو نیست!
تو را تنها باید صدا زنند "بانو"
دیدگاه ها (۱۳)

عمر زاهد همه طی شد" به تمنای بهشت "او ندانست که در" ترک تمنا...

نروید آی! به چشمان شما محتاجمتک و تنها نگذارید مرا محتاجماگر...

آب در هاون کوبیدن است اینکه مَن شعر بِنویسَم و تو فال قَهوه ...

خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط