سناریو : درخواستی شبطان کش ...
سناریو : شیطان کش
((وقتی ساعت ۴ صبح برمیگردی خونه))
تانجیرو : « اممم ... فکر نمیکنی یکم دیر که نه خیلی دیر اومدی خونه...؟؟؟ تا الان کجا بودی ؟؟؟ »
ات : اممم نه فکر نکن دیر اومده باشم با دوستام بودم .
تانجیرو : « هاااا.... فکر نکنی دیر اومده باشی نگاه ساعت کن »
ات : خب چیه ساعت ۴ صبحه
تانجیرو : « نه این جوری نمیشه باید بهت یاد بدم چه موقع بیای خونه الان کاری میکنم که نتونی راه بری ... »
اینوسکه : هوی هوی هوی... ات تا الان کجا بودی ..؟
ات : پیش دوستام چیشده مگه .!؟
اینوسکه : نگاه ساعت کن مگه شوهر نداری که تا این وقت شب بیرونی دفعه اخرت باشع ها فهمیدی حالا بدو برو که کار داریم تنبیته ( با کمی داد و عصبی )
اوبانای : اه بلاخره اومدی ! تا الان کجا بودی هاا ..؟
میتسوری : ها اها بیرون بودم با دوستام چی شده !!؟
اوبانای : اصلااا نگاه ساعت کردی ؟؟ اصلا فکر اینو کردی که من شاید ... اه هیچ دفعه اخرت باشه هاا
میتسوری: اممم من معذرت میخوام اصلا حواسم به ساعت نبود ...😓
رنگوکو : خوشحالم که واسه خوت وقت میزاری اما نه تا ۴ صبح باید بدونی که یک عشقی داری که نگرانته ( با عصبی و خندادن حالت عجیب )
ات :اع حواسم به ساعت نبود اما ایرادی نداره که ..
رنگوکو : هااا ایرادی نداره انگار زیاد باهات خوب رفتار کردم ایرادی نداره خشمم رو شب میبینی
شینازوگاوا : هوی مگه بیکاری که تا الان بیرون بودی مگه خونه زندگی نداری هااا ...!؟
ات : چیه بیرون بودم باشه حواسم بع ساعت نبود ..!!
شینازوگاوا : من تو یکی رو میشناسم این جوری ادم بشو نیستی حالا که به ف...ا....ک*ت که دادم متوجه میشی
گیو تومیوکا : هی احساس نمیکنی که زود اومدی خونه دیر تر بیومدی اصلا تا ساعت ۸ صبح هم اونجا می وایسودی...!!؟
ات : چته مگه چی شده ..وا!؟؟
گیو تومیوکا : هااا چی شده نه اره اصلا ساعت رو چک کردی
تو خیلی پرو شدی مگه خونه زندگی نداری باید ادبت کنم
ات : ......؟؟!
حمایت لایک فالوو❤️🤕💋
elnaz-89- ir
((وقتی ساعت ۴ صبح برمیگردی خونه))
تانجیرو : « اممم ... فکر نمیکنی یکم دیر که نه خیلی دیر اومدی خونه...؟؟؟ تا الان کجا بودی ؟؟؟ »
ات : اممم نه فکر نکن دیر اومده باشم با دوستام بودم .
تانجیرو : « هاااا.... فکر نکنی دیر اومده باشی نگاه ساعت کن »
ات : خب چیه ساعت ۴ صبحه
تانجیرو : « نه این جوری نمیشه باید بهت یاد بدم چه موقع بیای خونه الان کاری میکنم که نتونی راه بری ... »
اینوسکه : هوی هوی هوی... ات تا الان کجا بودی ..؟
ات : پیش دوستام چیشده مگه .!؟
اینوسکه : نگاه ساعت کن مگه شوهر نداری که تا این وقت شب بیرونی دفعه اخرت باشع ها فهمیدی حالا بدو برو که کار داریم تنبیته ( با کمی داد و عصبی )
اوبانای : اه بلاخره اومدی ! تا الان کجا بودی هاا ..؟
میتسوری : ها اها بیرون بودم با دوستام چی شده !!؟
اوبانای : اصلااا نگاه ساعت کردی ؟؟ اصلا فکر اینو کردی که من شاید ... اه هیچ دفعه اخرت باشه هاا
میتسوری: اممم من معذرت میخوام اصلا حواسم به ساعت نبود ...😓
رنگوکو : خوشحالم که واسه خوت وقت میزاری اما نه تا ۴ صبح باید بدونی که یک عشقی داری که نگرانته ( با عصبی و خندادن حالت عجیب )
ات :اع حواسم به ساعت نبود اما ایرادی نداره که ..
رنگوکو : هااا ایرادی نداره انگار زیاد باهات خوب رفتار کردم ایرادی نداره خشمم رو شب میبینی
شینازوگاوا : هوی مگه بیکاری که تا الان بیرون بودی مگه خونه زندگی نداری هااا ...!؟
ات : چیه بیرون بودم باشه حواسم بع ساعت نبود ..!!
شینازوگاوا : من تو یکی رو میشناسم این جوری ادم بشو نیستی حالا که به ف...ا....ک*ت که دادم متوجه میشی
گیو تومیوکا : هی احساس نمیکنی که زود اومدی خونه دیر تر بیومدی اصلا تا ساعت ۸ صبح هم اونجا می وایسودی...!!؟
ات : چته مگه چی شده ..وا!؟؟
گیو تومیوکا : هااا چی شده نه اره اصلا ساعت رو چک کردی
تو خیلی پرو شدی مگه خونه زندگی نداری باید ادبت کنم
ات : ......؟؟!
حمایت لایک فالوو❤️🤕💋
elnaz-89- ir
- ۱۸.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط