۰ من همیشه به دانشجوهای دختر ِ خودم گفتم :حتما شما باید ه
۰ من همیشه به دانشجوهای دختر ِ خودم گفتم :حتما شما باید همدیگه رو ببینید ،
بعد بیاید به من بگید فلانی اینطوری یا اونطوری بود و از ویژگی های شخصیتیش برام بگید که بخوایم در موردش یه نظر بدیم یا با شما یه مشورتی بکنیم.
( مثال : دانشجویی به اسم مهناز داشتیم اومد بهم گفت : آقای دکتر یه پسر ، یه پسر ، یه پسر ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ......
گفتم: مهناز جان اینو دیدی؟
گفت : نه ، نه ، نه ، نه تا حالا ندیدم.
گفتم : چرا اینطوری میگی مـــــــاه؟
گفت : آقای دکتر ، کلامش ، خطابش ، نگاهش به مسائل، اعتقادش ، فلسفش ، علمش و.....
گفتم : دختر این حرف رو نزن برو این پسر رو ببین ؛ برو ببین به مَذاقت ، به دلت میچسبه یا نه ؟ چرا پیله کردی به این تلفن؟
رفت و دوباره اومد گفت : آقای دکتر این پسر ماهه بخدا ماه. گفتم : چرا؟
گفت : بهش گفتم همدیگه رو ببینیم
گفته : اجازه بده همدیگه رو نبینیم اجازه بده اول با هم به یک تفاهم برسیم ؛ بعدش خانواده ی من خدمت خانواده ی شما بیان. اگر خانواده ی شما ، خانواده ی منو پسندیدن ، متعاقبش من خدمت شما می رسم!!!
گفتم : دختر همچین پسری اصلا تو کشور ما وجود نداره به حضرت عباس!!!! پسرا بعد از دو سه بار تلفن ، قرار و دیدار ، چند جلسه دیدار بعد.............و...... این حرفا چیه؟!!!
گفتم : حداقل بهش بگو که یه روز فلان جا من ممکنه بیام فقط به اندازه ی یه سلام ...
پسره زیر بار این قضیه نمی رفت!!!
یه بار مهناز اومد صداش رو آورد ، صداشو ضبط کرده بود آورد. با بچه ها جمع شدیم گوش دادیم ....
واقعا این پسره ماه بود ، ماااااااه ، چنان این پسر در عرفان ، ادبیات، نگاه غنی به مسائل اجتماعی و....
من خودم عاشقه این پسره شدم!!!!
گفتم : بابا برو اینو به هرشکلی هست پیداش کن بیارش جان ِ خودت.
گفتم: حواست باشه اگر هم ، آدرس بهش میدی تو باید اونو ببینی ، ها ؛ یعنی تمام آدرست غلط باشه!
مثلا: میگی سر این کوچه می ایستم ، سر اون کوچه بایست ! گفتی: با مانتو مشکی میام ، با مانتو سرمه ای برو!
آدرسی که اون تو رو نشناسه، تو اونو ببینیش، چون نگاه و نظر تو برای من مهمه!
آقا قسم خورد که من تا اینو نبینم نمیام!
رفت و بعد از شش روز و هفت روز دیدیم از این دانشجوی ما خبری نیست!!
از بچه ها پرسیدیم، گفتیم:مهناز کجاست؟
بچه ها گفتن : دو سه روزی حالش بد ....
شماره گرفتیم به خونشون زنگ زدیم ، گفتیم این دانشجوی ما کجاست؟!!
مادرش گفت: آقای دکتر چند روز کــِـسل ِ افتاده تو رختخواب و...
گفتم: گوشی رو بهش بده ! گوشی رو بهش داد
گفتم : مهناز جان چی شده ؟
مهناز: آه آه آه آه آه آه آه آه آه .....مثل ابر بهار داره گریه می کنه !
گفتم چی شده ؟ رفتی دیدیش؟
گفت:تنیابیتبایتببمیستبشعبهذهثقبح !
گفتم : صحبت کردی؟
گفت :آی دکتر نیبتیتبالتتقعلذخکح !
دیدم اصلا نمیشه با این حرف بزنی!!!
گفتم : بابا رفتی سرکوچه، پسره رو دیدی؟؟؟ فقط یه کلمه جواب بده!
گفت: آی دکتررفتم سر کوچه دیدم یه چیتوز ایستاده سر کوچه اتافیبلفظتلتانتناعتاتالتزبت.....!
گفت: رفتم دیدم یه چیتوز ، یه میمونی سر کوچه ایستاده ، گوشاش مثل بادبزن میمونه ، دماغشو فره شیش ماهه کرده و....!!!
گفتم : وای بر تو ، وااای برتو !
تو که هیچــــــی ... !
تکلیف پسرِ ِ مردم چی میشه؟!
که با اون صداقت اومد وسط ، با اون دل پاک اومد وسط ...! کــه تو الان ؛ حالا که چهرشو دیدی ازش متنفــــری !!
تکلیف این پسر چی میشه؟!!ها ؟؟!!!
مشکله ما اینه !!! مشکله ما اینهاست : که پسر و دختر تو این چت کردنه که الان کلــّـــــــی من درگیرشونم: چــــت کردن ِ ! تو این چت کردن آخرش ویژگی ها با هم نمیخونه !
یکیش دلمرده شده ! اون یکی پَر و پا قرص و بیتابه طرفه !
والآن خانواده ها در گیر این هستند : که نمیدونم پسر تو الان سه ساله دختره منو ، یا دو ساله پسره منو بیچاره کرده ، اسیر خودش کرده و......!
بعد بیاید به من بگید فلانی اینطوری یا اونطوری بود و از ویژگی های شخصیتیش برام بگید که بخوایم در موردش یه نظر بدیم یا با شما یه مشورتی بکنیم.
( مثال : دانشجویی به اسم مهناز داشتیم اومد بهم گفت : آقای دکتر یه پسر ، یه پسر ، یه پسر ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ، ماه ......
گفتم: مهناز جان اینو دیدی؟
گفت : نه ، نه ، نه ، نه تا حالا ندیدم.
گفتم : چرا اینطوری میگی مـــــــاه؟
گفت : آقای دکتر ، کلامش ، خطابش ، نگاهش به مسائل، اعتقادش ، فلسفش ، علمش و.....
گفتم : دختر این حرف رو نزن برو این پسر رو ببین ؛ برو ببین به مَذاقت ، به دلت میچسبه یا نه ؟ چرا پیله کردی به این تلفن؟
رفت و دوباره اومد گفت : آقای دکتر این پسر ماهه بخدا ماه. گفتم : چرا؟
گفت : بهش گفتم همدیگه رو ببینیم
گفته : اجازه بده همدیگه رو نبینیم اجازه بده اول با هم به یک تفاهم برسیم ؛ بعدش خانواده ی من خدمت خانواده ی شما بیان. اگر خانواده ی شما ، خانواده ی منو پسندیدن ، متعاقبش من خدمت شما می رسم!!!
گفتم : دختر همچین پسری اصلا تو کشور ما وجود نداره به حضرت عباس!!!! پسرا بعد از دو سه بار تلفن ، قرار و دیدار ، چند جلسه دیدار بعد.............و...... این حرفا چیه؟!!!
گفتم : حداقل بهش بگو که یه روز فلان جا من ممکنه بیام فقط به اندازه ی یه سلام ...
پسره زیر بار این قضیه نمی رفت!!!
یه بار مهناز اومد صداش رو آورد ، صداشو ضبط کرده بود آورد. با بچه ها جمع شدیم گوش دادیم ....
واقعا این پسره ماه بود ، ماااااااه ، چنان این پسر در عرفان ، ادبیات، نگاه غنی به مسائل اجتماعی و....
من خودم عاشقه این پسره شدم!!!!
گفتم : بابا برو اینو به هرشکلی هست پیداش کن بیارش جان ِ خودت.
گفتم: حواست باشه اگر هم ، آدرس بهش میدی تو باید اونو ببینی ، ها ؛ یعنی تمام آدرست غلط باشه!
مثلا: میگی سر این کوچه می ایستم ، سر اون کوچه بایست ! گفتی: با مانتو مشکی میام ، با مانتو سرمه ای برو!
آدرسی که اون تو رو نشناسه، تو اونو ببینیش، چون نگاه و نظر تو برای من مهمه!
آقا قسم خورد که من تا اینو نبینم نمیام!
رفت و بعد از شش روز و هفت روز دیدیم از این دانشجوی ما خبری نیست!!
از بچه ها پرسیدیم، گفتیم:مهناز کجاست؟
بچه ها گفتن : دو سه روزی حالش بد ....
شماره گرفتیم به خونشون زنگ زدیم ، گفتیم این دانشجوی ما کجاست؟!!
مادرش گفت: آقای دکتر چند روز کــِـسل ِ افتاده تو رختخواب و...
گفتم: گوشی رو بهش بده ! گوشی رو بهش داد
گفتم : مهناز جان چی شده ؟
مهناز: آه آه آه آه آه آه آه آه آه .....مثل ابر بهار داره گریه می کنه !
گفتم چی شده ؟ رفتی دیدیش؟
گفت:تنیابیتبایتببمیستبشعبهذهثقبح !
گفتم : صحبت کردی؟
گفت :آی دکتر نیبتیتبالتتقعلذخکح !
دیدم اصلا نمیشه با این حرف بزنی!!!
گفتم : بابا رفتی سرکوچه، پسره رو دیدی؟؟؟ فقط یه کلمه جواب بده!
گفت: آی دکتررفتم سر کوچه دیدم یه چیتوز ایستاده سر کوچه اتافیبلفظتلتانتناعتاتالتزبت.....!
گفت: رفتم دیدم یه چیتوز ، یه میمونی سر کوچه ایستاده ، گوشاش مثل بادبزن میمونه ، دماغشو فره شیش ماهه کرده و....!!!
گفتم : وای بر تو ، وااای برتو !
تو که هیچــــــی ... !
تکلیف پسرِ ِ مردم چی میشه؟!
که با اون صداقت اومد وسط ، با اون دل پاک اومد وسط ...! کــه تو الان ؛ حالا که چهرشو دیدی ازش متنفــــری !!
تکلیف این پسر چی میشه؟!!ها ؟؟!!!
مشکله ما اینه !!! مشکله ما اینهاست : که پسر و دختر تو این چت کردنه که الان کلــّـــــــی من درگیرشونم: چــــت کردن ِ ! تو این چت کردن آخرش ویژگی ها با هم نمیخونه !
یکیش دلمرده شده ! اون یکی پَر و پا قرص و بیتابه طرفه !
والآن خانواده ها در گیر این هستند : که نمیدونم پسر تو الان سه ساله دختره منو ، یا دو ساله پسره منو بیچاره کرده ، اسیر خودش کرده و......!
- ۱۰.۳k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط