عیدی
(عیدی)
به گرمی زندگی!....
با یادآوری آن روز تلخ اشک هایشان مانند آبشار از چشمان سبزش ریزش میکردند،پسر او را در دوردست دید،و با قدم هایی شمرده شمرده به سمتش نزدیک شد.سایه اش مانند درختی استوار بر سر دختر فرود آمد،با بلند کردن سرش با پسر مواجه شد اما بدنش زودتر از مغزش جنبید و خود را به آغوشی گرم دعوت کرد،به گرمی زندگی!....
مشتاقم دیدن نظراتتون هستم همچنان.
امیدوارم که دوسشون داشته باشییین!
به گرمی زندگی!....
با یادآوری آن روز تلخ اشک هایشان مانند آبشار از چشمان سبزش ریزش میکردند،پسر او را در دوردست دید،و با قدم هایی شمرده شمرده به سمتش نزدیک شد.سایه اش مانند درختی استوار بر سر دختر فرود آمد،با بلند کردن سرش با پسر مواجه شد اما بدنش زودتر از مغزش جنبید و خود را به آغوشی گرم دعوت کرد،به گرمی زندگی!....
مشتاقم دیدن نظراتتون هستم همچنان.
امیدوارم که دوسشون داشته باشییین!
- ۱.۴k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط