☆چند پارتی☆
☆چند پارتی☆
((وقتی جی هوپ از سربازی میاد و بسم الله📿📿 پارت آخر))
فلش به یک هفته بعد
از زبان ات
این چند روزه هعی حالت تهوع میگیرم یه حدس هایی تو ذهنم هس پس اول رفتم بیبی چک گرفتم و رفتن مراحلشو انجام دادم بله بیشتر از دو خط بود من حا.مله بودم و جی هوپم بیرون بود پس رفتم آماده شدم سریع یه کیک گرفتم و اون بیبی چک تو یه کاغذ کادو گذاشتم که جی هوپ بیاد سوپرایزش کنم
یک ساعت بعد
دینگ دینگ(ات درو واز میکنه)
جی هوپ:سلام عشقم
ات:سلام عزیزم برو لباستو عوض کن یه سوپرایز دارم برات
جی هوپ:چی؟
ات:برو حالا
جی هوپ:باشه(رفت اتاق)
ویو ات
تا رفت اتاق رفتم لباس هایی که برای سوپرایز انتخاب کرده بودم و پوشیدم(عکس کیک و تیپ جی هوپ رو میزارم تیپ ات رو میزارم)
ات:جی هوپ وایسا بیام اتاق
جی هوپ:باشع
ات:خب چشماتو ببند(رفته پیشش)
جی هوپ:چشم ملکه 👑
ات:(میخنده)
ات:خب حالا باز کن
جی هوپ:کیک به چه مناسبتی سانشاینم؟
ات:برو اون کادو رو واز کن
جی هوپ:(کادو رو بازش میکنه)ات ت تووو حام.له ایی!!!
ات:آره(با ذوق)
جی هوپ:عاشقتونم مرسی زندگیم♡♡♡♡♡
ات:منم عاشقتم عشقم
از زبان بنده
خب الان دوساله از اون اتفاق میگذره الان یه دختر کوچولو به اسم هانا دارن و الان عاشقانه در کنار هم و پیش هم زندگی میکنن
♡پایان♡
نظرتون چیه؟خوب نوشتم؟
((وقتی جی هوپ از سربازی میاد و بسم الله📿📿 پارت آخر))
فلش به یک هفته بعد
از زبان ات
این چند روزه هعی حالت تهوع میگیرم یه حدس هایی تو ذهنم هس پس اول رفتم بیبی چک گرفتم و رفتن مراحلشو انجام دادم بله بیشتر از دو خط بود من حا.مله بودم و جی هوپم بیرون بود پس رفتم آماده شدم سریع یه کیک گرفتم و اون بیبی چک تو یه کاغذ کادو گذاشتم که جی هوپ بیاد سوپرایزش کنم
یک ساعت بعد
دینگ دینگ(ات درو واز میکنه)
جی هوپ:سلام عشقم
ات:سلام عزیزم برو لباستو عوض کن یه سوپرایز دارم برات
جی هوپ:چی؟
ات:برو حالا
جی هوپ:باشه(رفت اتاق)
ویو ات
تا رفت اتاق رفتم لباس هایی که برای سوپرایز انتخاب کرده بودم و پوشیدم(عکس کیک و تیپ جی هوپ رو میزارم تیپ ات رو میزارم)
ات:جی هوپ وایسا بیام اتاق
جی هوپ:باشع
ات:خب چشماتو ببند(رفته پیشش)
جی هوپ:چشم ملکه 👑
ات:(میخنده)
ات:خب حالا باز کن
جی هوپ:کیک به چه مناسبتی سانشاینم؟
ات:برو اون کادو رو واز کن
جی هوپ:(کادو رو بازش میکنه)ات ت تووو حام.له ایی!!!
ات:آره(با ذوق)
جی هوپ:عاشقتونم مرسی زندگیم♡♡♡♡♡
ات:منم عاشقتم عشقم
از زبان بنده
خب الان دوساله از اون اتفاق میگذره الان یه دختر کوچولو به اسم هانا دارن و الان عاشقانه در کنار هم و پیش هم زندگی میکنن
♡پایان♡
نظرتون چیه؟خوب نوشتم؟
- ۳.۵k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط