نامجون بیا ات اینم دارو هات بعد از اینکه ساکت تموم شد
نامجون : بیا ا/ت اینم دارو هات بعد از اینکه ساکت تموم شد بخور
ا/ت: چشم
نامجون : ( میز رو می چینه) بفرما اینم شام
ا/ت: ممنون ...... راستی من کی قراره برم خونمون ؟
نامجون : کی گفته قراره بذگری خونتون
ا/ت: یعنی من قرار نیست برم خونمون ؟
نامجون : اگر دوست دختر بشی نه قرار نیست بری
ا/ت:ولی این نامردیه
نامجون : حرف نباشه بخور
ا/ت : اههه باشه
پنج دقیقه بعد
نامجون : بیا اینم قرص هات
ا/ت: ممنون
نامجون : خواهش میکنم
ا/ت: خوب من قرص هام رو خریدم می خوام برم بخوابم کجا باید برم ؟
نامجون : اتاق من
ا/ت: منظورت چیه اتاق من؟ یعنی من قراره پیش تو بخوابم ؟
نامجون : آره تو پیش من می خوابی
ا/ت: ولی اگر تو.................
نامجون : برو برو بخواب فعک کنم وقت خوابت گذشته ........................................................ تو از اون موقع لباس دانشگاه تنت بود ؟
ا/ت: آره چطور ؟
نامجون : سریع بیا اتاق
ا/ت: چرا ؟( ترسیده )
نامجون : نگران نباش باهات کار ندارم می خوام لباس بهت بدم
ا/ت: اممممممممممممم باشه ممنون
نامجون : خواهش ( رفتن بالا داخل اتاق )
ا/ت: ولی تو تنها زندگی می کنی لباسی برای من نداری
نامجون : چرا دارم ولی برای خواهرم بوده مشکل که نداری
ا/ت: نه ممنون
نامجون : آه بیا این خوبه؟
ا/ت : نه
نامجون : این چی؟
ا/ت: بازم نه
نامجون : بگیر همین رو بپوش ( عکسش رو می زارم )
ا/ت: ولی این خیلی بازه
نامجون : راستی یادم رفت برو حموم
ا/ت: باشه
ویو ا/ت: نامجون رفت بیرون منم داشتم لباس هام رو در می آوردم که یه دفعی نامجون اومد تو
ا/ت: ( جیغ)« جلوی بدنش رو می پوسته»
نامجون : چته بابا اچآروم من قراره ببرمت حموم
ا/ت: چی میگی تو گمشو بیرون ( خجالت و داد )
نامجون : دکتر گفته من ببرمت حموم
ا/ت: نموخام خودم میرم ( خجالت )
ویو نامجون
اعصابم خورد شد رفتم سمتش و هی عقب عقب میرفت تا خورد به دیوار براید استایل بغلش کردم و بردمش حموم و در رو قفل کردم تا فرار نکنه و حوله رو کشیدم کنار لعنتی بدنش خیلی خوب بود خیلی هات و سکسی بود آه نامجون تو باید دووم بیاری هر وقت دکتر گفت حالش خوب شد اون موقع میکنیش آره خوبه لباس هاش که هنوز در نیورده بود رو دونه دونه در آوردم و گذاشتمش روی صندلی یرش رو انداخته بود پایین و خجالت میکشید ولی تخمین ندادم وان که در شد ا/ت رو گذاشتم داخل وان و شست مش و ماساژش دادم و خشک کردم و لباس هایش رو تنش کردم ( عکس لباس رو می زارم ) و موهاش رو خشک کردم
نامجون : بلخره تموم شد
ا/ت: آره ( خجالت )
تاکنون : خجالت نکش مهم نیست حالا هم بیا بخوابیم
ا/ت: باشه بریم بخوابیم
ویو ا/ت
داشتم آب میشدم لبایه خیلی باز بود حتی زمانی که حموم بودیم شرتم نداشتم ولی باهاش کنار اومد و رو ی تخت دراز کشیدم و خوابیدم
خوب چند تا پارت دیگه تمومش می کنم و می خوام پارت بعدی نامجون رو به معشوقش یعنی ا/ت برسونم🙃🙃
ا/ت: چشم
نامجون : ( میز رو می چینه) بفرما اینم شام
ا/ت: ممنون ...... راستی من کی قراره برم خونمون ؟
نامجون : کی گفته قراره بذگری خونتون
ا/ت: یعنی من قرار نیست برم خونمون ؟
نامجون : اگر دوست دختر بشی نه قرار نیست بری
ا/ت:ولی این نامردیه
نامجون : حرف نباشه بخور
ا/ت : اههه باشه
پنج دقیقه بعد
نامجون : بیا اینم قرص هات
ا/ت: ممنون
نامجون : خواهش میکنم
ا/ت: خوب من قرص هام رو خریدم می خوام برم بخوابم کجا باید برم ؟
نامجون : اتاق من
ا/ت: منظورت چیه اتاق من؟ یعنی من قراره پیش تو بخوابم ؟
نامجون : آره تو پیش من می خوابی
ا/ت: ولی اگر تو.................
نامجون : برو برو بخواب فعک کنم وقت خوابت گذشته ........................................................ تو از اون موقع لباس دانشگاه تنت بود ؟
ا/ت: آره چطور ؟
نامجون : سریع بیا اتاق
ا/ت: چرا ؟( ترسیده )
نامجون : نگران نباش باهات کار ندارم می خوام لباس بهت بدم
ا/ت: اممممممممممممم باشه ممنون
نامجون : خواهش ( رفتن بالا داخل اتاق )
ا/ت: ولی تو تنها زندگی می کنی لباسی برای من نداری
نامجون : چرا دارم ولی برای خواهرم بوده مشکل که نداری
ا/ت: نه ممنون
نامجون : آه بیا این خوبه؟
ا/ت : نه
نامجون : این چی؟
ا/ت: بازم نه
نامجون : بگیر همین رو بپوش ( عکسش رو می زارم )
ا/ت: ولی این خیلی بازه
نامجون : راستی یادم رفت برو حموم
ا/ت: باشه
ویو ا/ت: نامجون رفت بیرون منم داشتم لباس هام رو در می آوردم که یه دفعی نامجون اومد تو
ا/ت: ( جیغ)« جلوی بدنش رو می پوسته»
نامجون : چته بابا اچآروم من قراره ببرمت حموم
ا/ت: چی میگی تو گمشو بیرون ( خجالت و داد )
نامجون : دکتر گفته من ببرمت حموم
ا/ت: نموخام خودم میرم ( خجالت )
ویو نامجون
اعصابم خورد شد رفتم سمتش و هی عقب عقب میرفت تا خورد به دیوار براید استایل بغلش کردم و بردمش حموم و در رو قفل کردم تا فرار نکنه و حوله رو کشیدم کنار لعنتی بدنش خیلی خوب بود خیلی هات و سکسی بود آه نامجون تو باید دووم بیاری هر وقت دکتر گفت حالش خوب شد اون موقع میکنیش آره خوبه لباس هاش که هنوز در نیورده بود رو دونه دونه در آوردم و گذاشتمش روی صندلی یرش رو انداخته بود پایین و خجالت میکشید ولی تخمین ندادم وان که در شد ا/ت رو گذاشتم داخل وان و شست مش و ماساژش دادم و خشک کردم و لباس هایش رو تنش کردم ( عکس لباس رو می زارم ) و موهاش رو خشک کردم
نامجون : بلخره تموم شد
ا/ت: آره ( خجالت )
تاکنون : خجالت نکش مهم نیست حالا هم بیا بخوابیم
ا/ت: باشه بریم بخوابیم
ویو ا/ت
داشتم آب میشدم لبایه خیلی باز بود حتی زمانی که حموم بودیم شرتم نداشتم ولی باهاش کنار اومد و رو ی تخت دراز کشیدم و خوابیدم
خوب چند تا پارت دیگه تمومش می کنم و می خوام پارت بعدی نامجون رو به معشوقش یعنی ا/ت برسونم🙃🙃
- ۷۸.۸k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط